تبليغاتX
.:: www.tehranm.blogfa.ir ::.

www.tehranm.blogfa.ir

ادبی

از لج تو پنجشنبه هفتم آبان 1388 6:48

سلام  میلاد هشتمین خورشید عالم ولایت و  ارزشمندترین مروارید ایران زمین امام رضا(ع) را تبریک  میگویم و شعری از محمود طلوعی را می نویسم که ارزش خواندن دارد باز هم از دیر به روز شدنم شرمنده -گرفتاری درسی مقصر حادثه هست

غزل تازه ی من تازه شدن از لج تو

گفته باشم پس از اين نه تو نه من از لج تو

تو که با لختی هفتادو دوتن رقصيدی

شده ام عاشق هفتادودو تن از لج تو

گفته بودی که بدت آمده از مردودهل

پس بيا اين دهل واين دددن از لج تو

زدم آتش به همه مال و منالم ليلا

عکس ليلا سه عدد بيست تومن از لج تو

آخرين بيت غزل خود کشی من شده است

هی -نگو از لج کی -قاعدتا از لج تو 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

تهران گردی یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 16:7

سلام عباداتتان در اين ايام عزيز و در شب تنهايي كوفه پذيرفته درگاه خدايي باد

ده - دوازده روزي  كه به تهران رفتم  از همه بي خبر بودم  در ميانه راه در كاشان به موزه فين  رفتم و قتلگاه امير كبير را هم ديدم  در قم به زيارت حضرت معصومه(س)  رفتم و دعاگوي دوستان بودم در تهران هم تا چشمم ديد و دلم خواست كتاب خريدم آن هم كتاب هاي تازه به بازار آمده و بعد به شمال رفتم و در منطقه كندلوس از موزه ي زيباي آنجا ديدن كردم خيلي ديدني و تماشايي بود عكس هايي از هنرمندان و بزرگان سياسي كشور هم در انجا بود كه نشانه بازديد آنها از اين موزه بود و چند روزي در هواي سالم شمال به گشت و تفريح پرداختم در بازگشت  دو سه روزي تهران ماندم به خانه استاد عزيزم دكتر مير عابديني رفتم با بزرگواري، چند جلد از كتاب هايشان را كه امسال نوشته بودند به من تقديم كردند به خانه شاعر خوب جناب صادقي زريني هم رفتم و از اشعار ايشان استفاده كردم و دو كتاب هم ايشان به رسم يادبود دوستانه به من هديه كردند چند تا از شاعران خوب كشور را هم تهران ديدم كه به بيت رهبري رفته بودند و خلاصه ......

شعري از كتاب (آنها) از فاضل نظري مي گذارم و التماس دعا

راز اين داغ  نه در سجده طولاني ماست          بوسه اوست كه چون مهر به پيشاني ماست

شادمانيم كه در سنگ دلي چون ديوار              باز هم پنجره اي در دل سيماني ماست

موج با تجربه صخره به دريا برگشت              كمترين فايده عشق پشيماني ماست

خانه اي بر سر خود ريخته ايم اما عشق           هم چنان منتظر لحظه ويراني ماست

باد پيغام رسان من و او خواهد ماند                 گر چه خود بي خبر از بوسه پنهاني ماست

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

پشت گوش انداختن پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 23:33

سلام تا این لحظه عباداتتان قبول باشد

این رباعی از خلیل جوادی است و قشنگه چرا که نفهمیدم مو را یا نصیحت را پشت گوش می اندازد

چون خرمن مو به دوش می اندازد          بین همه جنب و جوش می اندازد

گفتیم نصیحتش کنید ای مردم                 گفتند به پشت گوش می اندازد

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

خارستان سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 18:14

ديروز عصردر شهر مس سرچشمه رفسنجان مراسم يك كتاب يك مولف باحضور سركار خانم بلقيس سليماني صاحب  رمان  هاي (بازي آخر بانو و خاله بازي) برگزار شد و ديشب هم در كرمان دومين جشنواره شعر طنز استاني به نام خارستان 2 باحضور دوست داران شعر و شاعران طنز پرداز كشوري  همچون ناصر فيض – ميرشكاك –عبدالرضا موسوي – صادقي زريني- رحيم رسولي و اجراي طنز پردازي شهرام شكيبا به همت حوزه هنري كرمان برگزار شدنمايش طنز كريستف كلمب هم زيبا اجرا شد اين مراسم تا ساعت 45/23 ادامه داشت  و شعرهاي طنز سياسي و اجتماعي خيلي زيبايي خوانده شد بعد از اتمام جلسه  مثل هميشه از  لطف و احسان همشهري گرانگي آقاي نيك نفس  استفاده نموده به رفسنجان نيامده با شاعران ميهمان به كانون مس رفتيم و تا صبح مباحثه ادبي قشنگي بين ما رفسنجاني ها(من و جهان بخش كه نفر اول طنز شناخته شد و خدادادي و حيدري زاده )با ميرشكاك و موسوي و فيض و صادقي صورت گرفت و گفتگو هايي پيرامون شعر معاصر انجام گرديد و تا از پنجره بيرون سرك كشيديم ديديم صبح شده و امشب هم انجمن شعر رفسنجان میهمان سيرجاني هاي عزيز است كه دارم ميروم در پايان نمونه شعري طنز از رسول رحيمي شاعر طنز پرداز كشور تقديمتان مي كنم و قبل از آن اشاره كنم كه نوشته جدي ولي طنزگونه شكيبا در مراسم خارستان  در مورد مدرك تحصيلي مسولان كشوري و مغايرت با كارشان بود جلوه خاصي به مراسم داد

نشنو از نی بشنو از ما چون حکایت می کنیم

نشنوی از ما دهانت را عنایت می کنیم

فکر کردی ما به این تازه کفایت می کنیم

بشنوی از نی به نیزارت سرایت می کنیم

یعنی آن نی را به آنجایت هدایت می کنیم

« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

صحبت از دوران حال و یا زمان شاه نیست

بحث گرگ و گله و گوساله و روباه نیست

حرف ما این است فعلن در طویله کاه نیست

« ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست »

ما که در هر حال احساس رضایت می کنیم

« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

اول از ملای ده قدری سواد آموختیم

آیت الکرسی و حرز و اِن یکاد آموختیم

بعد هم رفتیم حوزه اجتهاد آموختیم

ناگهان دیدیم انصافن زیاد آموختیم

تا نریزد علممان بیرون رعایت می کنیم

« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

تا کنون هر چه به ما گفتند ما گفتیم چشم

ابتدا گفتند از هر در درآ گفتیم چشم

بعد گفتند از در پشتی بیا گفتیم چشم

عاقبت گفتند آی یابو کجا ؟! گفتیم چشم

پیروی همواره از خط ولایت می کنیم

« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

ای خروس بی محل تا چندت آخر ادعاست

هی نگو آنچه به جا ماند زما تنها صداست

« صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست »

قدقد بیخود نکن اول ببین تخمت کجاست

ما سخن در باب غیرت از کنایت می کنیم

« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم

و........

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

طرحواره یکشنبه یازدهم مرداد 1388 23:0

سلام حالم اصلا مساعد نیست بغضی توی گلویم میچرخد

 این ها سروده ی شاعران بزرگوار دیگری اند و

اسم اين ها را هر چه مي خواهيد بگذاريد من نمي دانم  شعر ...طرح ... طرحواره ... يا ...؟

من سر به زير        تو سر به هوا    بايد برسيم به هم ؟

بند دلم پاره شد عشق هاي بي گيره خاكمال شدند

كبوتر ها هي مي خورند به شيشه عينكت                            

                                 آسمان را چرا پشت ويترين گذاشته اي

موسي شبي پي آتش رفت به خدا رسيد           من سالها دنبال خدا دويدم به آتش رسيدم

جنگل از ترس آدم ها سر به دريا گذاشت جزيره شد

چندي است پهلوي دلم تير ميكشد                   حوايي در من خيال زاده شدن دارد

موهايش را پشت گوش مي اندازد مثل حرف هاي من

منصفانه جدا مي شويم تو براي خودت زندگي مي كني          من براي خودم مي ميرم

امشب كه توي حوض افتاده اي چقدر كنار ماهي ها  ماهي  ها

بر ميگردد  بر نمي گردد  برميگردد   بر نمي گردد    آيا شما دانه تسبيح اضافه داريد؟

فراموش كردم فراموشت كنم

گْل مريض است د وا مي خواهد چه كسي ميداند قرص خورشيد كجاست

شاد زندگي كنيد 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

شمیم دهن چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 15:41

سلام . ديشب داشتم كتاب شعر مهدي فرجي را به نام (زير چتر تو باران مي آيد)

         مي خواندم  ديدم شعر هايش طراوتي زيباتر پيدا كرده اند يك شعر از ايشان مي آورم

باد راهي شده تا عطر تنت را ببرد                         آب،جاري شده عكس بدنت را ببرد

دشت همواره بهاري و زمستان عاجز                      كه ببارد به تو ،رنگ چمنت را ببرد

مي شد اي كاش كه پيكي بفرستي ،به بهشت      قدر يك آه ه ه ه شميم دهنت را ببرد

شاعري آمده تا اوج تو را فتح كند                           نادري آمده تا هند تنت را ببرد

شعر،پوشيده اي ودكمه به دكمه،شاعر                   مي كَند قافيه ي پيرهنت را ببرد

شانه كن !اين همه در طاقت يك آينه نيست            شانه اش بار پريشان شدنت را ببرد

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

طنز جمعه بیست و ششم تیر 1388 22:9

سلام پيشاپيش عيد مبعث حضرت رسول (ص) تهنيتتان باد

چند روزي رفته بودم يزد و از اينترنت و وبلاگ دور بودم ديروز عصر(5شنبه) هم عصر شعر طنز استان برگزار شد كه من نوشته طنز انتخاباتي ام را خواندم و دوستان هم چند شعر طنز خوب خواندند اولين گاهنامه طنز دولخ(گرد و خاك) هم منتشر شد كه اشعار طنز پردازان در آن چاپ شده است و از من هم چند طنز دانشجويي چاپ شده است امروزقسمتي از طنز مهدي جهانبخش را برايتان مي نويسم

در شب ارتحال پاييزي            بايد از خواب ناز برخيزي

يك مترسك سراغ دارم كه        مي خورد هي خيار جاليزي

بي جزيره جزايري شده اند         پيش آنها تو كيش و ناچيزي

راي هم از من و تو مي خواهند   آخرين خسروان پرويزي

گربه هاي لجوج وسواسي         مي خورند گوشت را با ديزي

از چنين گربه بايد اي سگ زرد     تا سر كوه قاف بگريزي

طبق قانون ماده ي چندم              بايد از ماده ها بپرهيزي

خبر خوب و تازه مان اين است      زير ميزي شده است رو ميزي

بس كه جوّ زمين كثيف شده           آسمان هم شده دياليزي

مولوي بودنت دروغين است        چه رسد تا به شمس تبريزي

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

باران دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 20:49

سلام

با این رباعی زنده یاد قیصرامین پور  دلپذیرباشید

دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسی آبدار با پنجره داشت

یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد

چک چک چک چک چه کار با پنجره داشت  

                                                                         دعا کنید عاقبتمون ختم به خیر بشه همین

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

طنز جمعه بیست و یکم فروردین 1388 17:58

 ديروز پنج شنبه اولين جلسه شعر طنز استاني در سال جديد در سالن هنري مس در كرمان  به همت شاعر توانا حميد نيك نفس بر گزار شد  در اين جلسه شعراي طنز پردازي مثل عباس دبستاني – مهدي جهان بخش –خانم جهرمي – علي حيدري زاده – امير حسين نورالديني-حامد حسين خاني  به سرودن اشعار طنز جديد خود پرداختند من هم چند رباعي طنز دانشجويي خواندم استاد نياز كرماني هم دقايقي در مورد شعر صحبت كرد با شعر طنزي از مهدي جهان بخش شاعر طنزپرداز رفسنجاني در خدمتتانم

زندگي شيله پيله مي خواهد          دمنه و هم كليله مي خواهد

نور فانوسمان اگر مرده ست        به گمانم فتيله مي خواهد

به تو هر كس كه جو دهد ،بره!     او كبابي ز فيله مي خواهد

ديد دارم اطاق مي سازم             خر من هم طويله مي خواهد

گاو بالد به جمع اجدادش             هر كسي چون قبيله مي خواهد

زندگي سخت شد به روباهان        بيش از اين مكر و حيله مي خواهد

طفل نه ماهه هم ز مامانش           چون بيايد وسيله مي خواهد

مگسي هم به شوهرش مي گفت       رقص تنها جميله مي خواهد

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

فقط سلام سه شنبه یازدهم فروردین 1388 18:54

سلام! ايام باراني و بهاري اتان به خوشي

بابيت هاي آغازين چند غزل از خدابخش صفا دل شاعر خوب نيشابوري كه كتابش را در

جشنواره شعر كرمان تقديمم كرد در خدمتتانم - -

سلام دختر باران ! چرا پريشاني؟            سكوت كرده اي امشب ،غزل نمي خواني

سلام دختر كولي ‌!بگير فالم را               كه عشق مثل هميشه گرفته حالم را

بانو سلام !باز تو را خواب ديده ام          ديدم به باغ پيرهنت سر كشيده ام

بانو سلام !بي كسي ام را نگاه كن              برگرد چون گذشته مرا رو براه كن

سلام اي نفست گرم!چشممان روشن          كه با حضور تو يك باره شد جهان روشن

سلام قامت ابري ،نجيب دريا زاد        طلوع مشرقي ات را نبرده ام از ياد

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

شكر پاشي جمعه سی ام اسفند 1387 23:2

سلام سال جديد بر همگي شما خجسته باد آرزومندم سال خوب و زيبايي داشته باشيد يكي از هفت سين سفره ي عيدم سيماي زيباي شما بود كه بركت وبلاگم شد  -شعر از بديع است بخوانيد

ای بکر ترین برکه! هلا سوره ی صافی!

پرهیز کن از این همه پرهیز اضافی!

مهری بزن از بوسه به پیشانی سردم

بد نام که هستیم به اندازه ی کافی!

تلخینه ی آمیخته با هر سخنت را

صد شکر! شکرپاش لبت کرده تلافی!

با یافتن چشم تو آرام گرفتم

چون شاعر درمانده پس از کشف قوافی..

چندی ست که سردم شده دور از دم گرمت..

بر گردنم از بوسه مگر شال ببافی

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

من زنده ام جمعه چهارم بهمن 1387 19:20

سلام به قول شاعر

من زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن         در شهر کشته اند کسی را شبیه من

چند وقتیه گرفتار تصحیح اوراق امتحانی ام چشم ندارم که هیچ (چشم دیدن دارم ها) بینایی ام نصفه شده با صد من آب هویج هم بر نمی گردد .. با شعر طنزی از شاعری که نمی دانم کیست از حضورتان به لیست ثبت نمرات دانشجویی می روم 

خوش است خاطره وقتی که مستند باشد

مگر که خاطره از خاطرات بد باشد

به نام هیچ کسی نیست این دل ویران

خوشا به حال زمینی که بی سند باشد

مزن به سینه ی ملت تو دست بی ادبی

علی الخصوص که آن دست دست رد باشد

کسی که گل بزند در دقیقه ی هشتاد

همیشه سوژه ی برنامه ی نود باشد

مدام می بردت کوه سنگی و شاندیز

اگر رفیق شما بچه ی مشد باشد

در این زمانه ی نامرد زن ذلیل مجوی

زنی که سینه ی او خالی از حسد باشد

به هیچ کار نیاید به غیر زاییدن

زنی که تخمه شکستن فقط بلد باشد ! 

مطابق دو سه قانون آخر نیوتن

جواب مشت عزیز دلم لگد باشد

  

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

اشکی پاک و وسیع شنبه بیست و سوم آذر 1387 20:1

سلام   این چند روز خیلی دلم می گیره به همه چیز گیر میده دلم برای خودم  و برای خیلی ها  می سوزه دلتنگی بیخودی عذابم میده نمی دونم چرا کاش می تونستم اشکی بریزم اما این ترانه از دوست عزیزم علیرضا مرتضی قلی که دیدن این بزرگوار عالمی می ارزه  و انسان با ترانه هاش حسی عجیب پیدا می کنه  خودش و شعرش دوست داشتنیه  خودتون بخونید و ببینید (من یکروز خیلی چیزا مینویسم از دلتنگیم)

قسم نخور ميفهمَمِت

مجبوري از پيشَم بري

اين رسم عاشق بودنه

وقتي كه زخميشَم بري

 

دلواپس دستام نباش

مجبورم عادت مي كنم

سهم من اين تنهاييه

هر چند وحشت مي كنم

 

قسم نخور ميفهممِت

دنياتو وردار و برو

برو رفيق نيمه راه

دنيا گرفت از من تورو

 

غصه ي اشكام و نخور

همين روزا تموم ميشه

گريه نكن بِه خاطرم

اشك چشات حروم ميشه

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

فال دوشنبه یازدهم آذر 1387 19:52

سلام چند بیت از حمید رجایی شاعر خوب اصفهانی بخوانید و به من که نمیرسم شعرم را کامل کنم ....

حال من بد نيست غم کم می خورم
کم که نه! هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم، سرابم می دهند
 عشق می ورزم عذابم می دهند

خنجری بر قلب بيمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست
ازغم نامردمی پشتم شکست

قفل غم بر درب سلولم مزن!
من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گويم که خاموشم مکن
من نمی گويم فراموشم مکن

چند روزی هست حالم ديدنیست
 حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روی زمين زل می زنم
 گاه بر حافظ تفأل می زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت
 يک غزل آمد که حالم را گرفت
:

ما زياران چشم ياری داشتيم
 خود غلط بود آنچه می پنداشتيم

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

طاقت دیدن پنجشنبه نهم آبان 1387 17:34

سلام تو این روزگار غریب(قریب)آدم بارون اشکهاش رو تو کدوم قلب کویری بریزه نمی دونم

درد دلش رو به کی بگه خدا می دونه و .....    شعری از فاطمه سلیمانی

از من چه می خواهی سراپا کوهی از دردم

باور نمی کردم چه کاری با خودم کردم

یک عمر دنبال تو افتادم به خاک و خون

روز رسیدن طاقت دیدن نیاوردم

باد از دهانم بوی نامت را به هر جا بـُرد

مبهوت شد دنیا از این عشقی که پروردم

با این جوانمردی ، جوانی را نخواهی دید

در من که با موی سفید و چهره ی زردم

آلوده هرگز نیست دامانم اگر امروز

در کوچه های شهر دنبال تو می گردم

 دلم می خواد اگر روزی فرصت کنم ریشه ضرب المثل ها را بنویسم  سخنان بزرگان یا مطلب اولین ها را بیاورم و چند طرح دیگه.... تا خدا چه بخواهد نظر شما چیه؟

  

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

پسته چین لب چهارشنبه یکم آبان 1387 6:50

یاهو

شعری عاشقانه از اکبر خدادادی شاعر خوب و ارزشمند رفسنجان

زیبای من باید بتابی بر زمین ها              تا کشته ی چشم تو باشم بیش از این ها

در یک غروب پرتغالی زد خداوند         از قرمز لب های تو روی پسین ها

در حسرت یک بوسه از آن گونه ماندند        زنبورها ،پروانه ها و گل نشین ها

کی گفته در این آسمان مهتاب تنهاست         دنیا فراوان دارد از این نازنین ها

لبریز آزادی سراسر گیج شعرم               باید برقصی در غزل ها ،آفرین ،ها!

حالا بغل وا کن به آتش دعوتم کن            ابیات من امشب پرند از نقطه چین ها

من زیره بر کرمان لب های تو بردم      خوشبو ترند از طعم تند دارچین ها

طعم لبان پسته ات را می شناسد             کی غیر ما جز ما همین ما پسته چین ها

آخر تنفس می کنم آن چادرت را         ای نسل بر جا مانده از چادر نشین ها              

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

نشست شاعرانه در مس سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 18:19

سلام طاعات و عبادات قبول درگاه حق باشد

 دیشب به همت انجمن شعر شهر مس سرچشمه و جناب آقای میرافضلی شب شعری با حضور شاعران رفسنجان و تنی چند از شاعران کرمان در سالن اجتماعات شهر مس بر گزار گردید اشعار ناب و پخته ای هم خوانده شد اجرای موسیقی هم مکمل برنامه بود این جلسه دومین نشست صمیمانه شعر رفسنجان و سرچشمه بود و با صرف افطاری در رستوران شهر مس به پایان رسید و حالا شعری از سمیرا جبار نژاد دانشجوی علوم اجتماعی شهرستان سراب آذربایجان شرقی  بخوانید

من دوره گردی پیرم و خُم می فروشم        من سیر سیرم ،نان گندم می فروشم

آری اهالی ! بازهم  با نرخ پایین                لبخندهای دست دوم می فروشم

با خورجینی از خدا بر پشت هرروز        انبوه شیطان های بی دُم می فروشم

از شعله چشم شماها گُر گرفتم                   آتش خریدارم و هیزم می فروشم

من خوشه چین دردهایم آی مردم !           اندوه می چینم تبسّم می فروشم

غم واژه ها را از نگاه من بچینید               من شاعری گنگم ، تکلم می فروشم

یا ساده لوحی عاشقم کز خاک این شهر       بر مردم کافر تیمم می فروشم

قربانی یک تب و هذیان تلخم             وقتی بهشتم را به گندم می فروشم

دیوانه ای کور این طرفها جار می زد       من چشمهایم را به مردم می فروشم

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

درد سیلی جمعه پانزدهم شهریور 1387 17:23

سلام این هم شعری از رضا عزیزی از اراک که تلفنی برام خواند

آسمان حیاطمان ابری ست شیشه هامان همیشه لک دارد
مادرم در سکوت می سوزد قصه ای مثل شاپرک دارد
خسته در خانه های بالا شهر پشت هم رخت چرک می شوید
در میان شکسته های دلش غمی اندازه ی فلک دارد
زخم ها مثل روز یادش هست، درد سیلی هنوز یادش هست
پدرم گفته بر نمی گرد، مادر اما هنوز شک دارد
خواهرم هی مدام می پرسد، دستمان خالی ست یعنی چه؟
طفلک کوچکم نمی داند دست مادر فقط ترک دارد
بغض مادر شکسنتی، آنی ست، جانمازش همیشه بارانی ست
به خدا حاضرم قسم بخورم با خدا درد مشترک دارد
واز آن روز سرد برف آلود، که پدر رفت توی مه گم شد
آسمان حیاطمان ابری ست، شیشه هامان همیشه لک دارد

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

خوشا چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 16:29

سلام حلول ماه مبارک رمضان مبارک وجود منورتان باد

دو هفته ای شد که رفتم مسافرت به اصفهان و گیلان و مازندران و تهران و نتونستم به روز

بشوم در تهران رفتم انتشارات خانه شاعران ایران و تا امکان داشت کتاب غزل خریدم یک

روز صبح علی الطلوع هم رفتم بهشت زهرا قطعه هنرمندان چقدر تلخ ودر عین حال قشنگ

بود قرار گرفتن آنهمه هنرمند عزیز از قبر دکتر مهین دخت صدیقیان در ردیف اول بگیر تا

قبر خسرو شکیبایی در ردیف آخر. خوب بگذریم  از کتاب تیغ و ترمه و تغزل سروده مرحوم

منزوی بخوانید

غزل خوشا و خوشاتر،غزل برای تو گفتن

خوشاترین:غزل خویش از لب تو شنفتن

خوشا به یاد تو آن خواب قهوه ای و خوشاتر

به جای یاد تو ،آن خواب را کنار تو خفتن

چه خوب و خوبترین بود لحظه لحظه دیدار

اگر که آمدنی داشتیم بی غم رفتن

خوشا نگه به نگه خیره با تو با تو نشستن

غزل غزل سخن از عاشقی برای تو گفتن

ظریف و زخم پذیری تو و زمانه خبیث است

به عشق بایدت از فتنه زمانه نهفتن

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

خوش به حال مهر دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 17:44

سلام هر چند در خم کوچه اول کلیدر مانده ام و با وقت کمی که دارم جلد اول حالا نصفه شده ولی از خواندن اشعار دیگران هم عقب نمی مانم امروز شعری از طنز پرداز خوب مجله گل آقا شاعر و نویسنده خندان آقای زروه ای نصر آباد تقدیم می دارم

بانو، شما چقدر لطیفید، ساده‌اید
آیینه‌اید، مثل خدا بی افاده‌اید

گرمید و زیر سایه‌ا‌تان می‌شود نشست

کوهید، جنگلید، درختان جاده‌اید

کوریم اگر نه صفحه‌ی دفتر سفید نیست

ایشان نوشته‌اند، شما شرح داده‌اید

دست طلب به دامنتان می‌شود نزد؟

ما اوفتاده‌ایم، شما ایستاده‌اید

ما تحفه‌ای به غیر ارادت نداشتیم

سست است، رد کنید که صاحب اراده‌اید

لبهایتان چرا به سخن وا نمی‌شود؟

ای خوش به حال مهر که بر لب نهاده‌اید

از ابروانمان گره بسته وا کنید

بانو شما که صاحب رویی گشاده‌اید

آدم که مثل معجزه نازل نمی‌شود

نورید، آیه‌اید، ز مادر نزاده‌اید

پیچیده و سخت ولی سخت نیستید

بانو شما چقدر لطیفید، ساده‌اید

  

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

ماه گرفتگی سه شنبه چهارم تیر 1387 21:15

سلام

میلاد مروارید دریای نبوت حضرت فاطمه (س)و خجسته روز زن ومادر (مادر زن)مبارک باد با غزلی از علیرضا بدیع جویای احوالتانم 

اگر به رسم ادب از سرش کلاه گرفت

نسیم باز مرا با تو اشتباه گرفت

دمی به ناز حجاب از رخت کنار زدی

پرنده پر زد و آهو رمید و ماه گرفت

به روی گردنت افتاد تاری از گیسو

تمام گردنه را یک تن از سپاه گرفت

دلی چنین که تو داری تصاحبش سخت است

اگرچه آینه را می توان به آه گرفت

تو را چنان وطنم از غریبه می گیرم

اگر که دست تو در دست او پناه گرفت ...

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

نگذاشت چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 15:24

سلام شعری تقریبا طنز گونه از شاعر قمی

 

آقای عباس احمدی

 

باید غزل میگفتم اما درد نگذاشت

دل درد و سر درد و سه نقطه درد نگذاشت

در کنگره من حتما اول می شدم حیف

آن داور نالوتی نامرد نگذاشت

می خواستم در کوچه حالش را بگیرم

فوری ننه باباش را آورد، نگذاشت

می گفت تو مو را به موز تشبیه کردی

آن دختر چشم آبی مو زرد نگذاشت

امروز کنسل شد قرارم با نگارم

دلشوره های طرح زوج و فرد نگذاشت

دیگر قراری با من بیچاره حتی

درایستگاه مترو ( ورد آورد ) نگذاشت

باید مدیر حوزه یا ارشاد بودم

نه مثل یک بیکاره ولگرد...نگذاشت

نگذاشت تا من نیز پشت میز باشم

نگذاشت این جسم سپید این گرد نگذاشت

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

روزهای خوب شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 14:56

           یا عبید

شعر حاصل تعامل روابط عینی و ذهنی حادث در جهان پیرامون شاعر استو اکنون از رضا نیکوکار شاعر خوب گیلان شعری ببینید

 

قبل از این ها برای باریدن در دل من هوای خوبی بود

 

بغض ها بی بهانه بودند و گریه هم آشنای خوبی بود

 

تو که بودی ستاره ها هر شب توی چشم تو می درخشیدند

 

آسمانت مرا بغل می کرد ... و خدا هم خدای خوبی بود

 

دست هامان به هم گره می خورد شعر هایت مرا تکان می داد

 

و برای حفاظت از شعرت سینه من چه جای خوبی بود

 

عطر گل های چادرت هر روزدر نفس های کوچه می پیچید

 

روزهایی که با تو سر می شد، خوب من ! روزهای خوبی بود

 

ناگهان قلبم از تپش افتاد یک فرشته گرفت دستم را

 

دستهایی مرا ربود از تو ، مرگ ...آدم ربای خوبی بود

 

گیج و مبهوت رفتنم بودی با همان چشم های خرمایی

 

چشم خیست سیاه پوشم شد چه عزایی عزای خوبی بود

 

تازه آباد رشت غوغایی ست باز بوی گلاب می آید

 

دختری که مدام می گوید : پسر با وفای خوبی بود

 

 

(  تازه آباد از قبرستان های معروف رشت است  )

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

دل سوخته جمعه هفدهم خرداد 1387 12:17

سلام

با شعری از حضرت امام (ره) آمدم

 

ابرو و مژه ی او تیر و کمان است هنوز

 

طره ی گیسوی او عطر فشان است هنوز

 

ما به سودا گری خویش  روانیم همه

 

او به دلبردگی خویش روان است هنوز

 

ما پی سایه ی سروش  ،به تلاشیم همه

 

او ز پندار من خسته نهان است هنوز

 

سرو جانی نبود تا که به او هدیه کنم

 

او سرا پای همه روح و روان است هنوز

 

من دل سوخته، پروانه شمع رخ او

 

رخ زیباش عیان بود و عیان است هنوز

 

قدسیان را نرسد تا که به ما فخر کنند

 

قصه ی علّم الاسما به زبان است هنوز

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

مرد در باران شنبه یازدهم خرداد 1387 10:4

سلام

داشتم غزل می خواندم رسیدم به این غزل از غلامعلی شکوهیان  نوشتمش که شما هم بخوانید

بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد 

سارا به سين سفره مان ايمان ندارد 

بعد از همان تصميم کبری ابرها هم

يا سيل می بارد و يا باران ندارد 

بابا انارو سيب و نان را می نويسد 

حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همکلاس اولی هاست

هی می نويسد اين ندارد آن ندارد

بنويس کی آن مرد در باران ميايد

اين انتظار خيسمان پايان ندارد 

ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط 

بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

                       

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

گلدان چهارشنبه یکم خرداد 1387 10:57

سلام  همین!

مه پشت در است رود سرگردان است

بی چتر نرو! خانه پر از باران است

از جانب من ببوس ماهی ها را

یادت نرود کلید در گلدان است

                 جلیل صفر بیگی

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

پروانه ها دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 7:39

شنبه شب کانون ادبی دانشکده فنی دانشگاه شهید باهنر کرمان با موضوع مقام معلم و خلیج فارس عصر

 

شعری داشت که از من هم دعوت کردند و رفتم دانشجویان به ایراد شعر پرداختند و یکی از دانشجویان هم

 

مطالبی زیبا از خلیج فارس بیان کردندو حتی سابقه این خلیج همیشه فارس را بیان کردند میهمانان شاعر هم

 

شعر خواندند من هم دو غزل اجتماعی و عاشقانه خواندم و سه چهار رباعی غنایی

 

امیدوارم که جلسات شعر در تمامی مراکز و دانشگاه های سراسر کشور رو به رشد باشد

 

امروز با شعری از دوست شاعرم حامد عسکری به سراغتان آمدم

گیرم تمام شهر پرا ز سرمه ریزها

خالی شده ست مصر دلم از عزیزها

داش آکل و سیاوش رستم تمام شد

حالا شده ست نوبت ((ابرو تمیز ها))

دیگر به کوه وتیشه و مجنون نیاز نیست

عشاق قانعند به میخ و پریزها

دستی دراز نیست به عنوان دوستی

جز دستهای توطئه از زیر میزها

دل نیست آنچه جز به هوای تو می تپد

مجموعه ایست از رگ و اینجور چیزها

خانم  بخند! که نمک خنده های تو

برعکس لازم است برای مریضها

چون عاشقم و عشق بسان گذازه داغ

پس دست می زنم به تمامی جیزها

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

ِهدیه دوست جمعه ششم اردیبهشت 1387 10:28

یا هو

سلام  خوشحال می شوم که ببینم خوبید (کم کم کلمه می شوم) نام اثری از دوست شاعرم جلیل خان صفر بیگی است که دیشب توسط دانشجوی محترم ولی عصر(عج) رفسنجان آقای شیخ محمدی به دستم رسید  جلیل را خیلی ها با رباعیات بکرش می شناسند شیرین و عاشقانه کار کرده ضمن تشکر از این دو بزرگوار چند رباعی از این کتاب نقل می گردد

ای کاش کسی از عاشقی بو ببرد                             دل را به شکار چشم آهو ببرد

خسته شدم از خودم خریداری کو                            تا قلب مرا به شرط چاقو ببرد

*                         *                         *

شهری است شلوغ با هیاهویی چند                              بازار سیاه چشم ابرویی چند

هر گوشه ی این شهر بساطی پهن است                         ای عشق!دل شکسته کیلویی چند

*               *             *

این شعر چه نقش و آب و رنگی شده است                انگار که حک به روی سنگی شده است

بیت  لب  من به  روی  بیت  لب  تو                          به به ! چه رباعی قشنگی شده است

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

دود کردن خاطره ها سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 22:25

سلام

امروز شعری از حیدر منصوری خواندم با خود گفتم چه خوبه شما هم بخوانید

انداخت باز آب دهان را به رود ها

 

یعنی تمام شد همه بود و نبود ها

 

کبریت زد دوباره به سیگار و باز هم

 

شاعر کشید خاطره اش را به دود ها

 

انگار روز اول اردیبهشت بود

 

وقتی طلوع کرد سلام و درود ها

 

آنروز...،روز بعد ، دو سه هفته بعد تر

 

گل کرده بود خنده و گفت و شنود ها

 

اما چه زود عشق به تلخی تمام شد

 

نفرین به عاشقیّ و فراز و فرود ها

 

آن حرف های هفته ی اول قشنگ بود

 

آن فحش های هفته ی آخر چه بود، ها

 

کبرت زد دوباره به خود باز شاعری

               یعنی تمام گشت از این پس سرود ها

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

سال نو جمعه دوم فروردین 1387 8:38

یا هو

 

سلام نوروز ملی و باستانی مبارکتان باد   حالا بگذریم که باید برای تلف شدن یک سال از زندگی و عمر

 

عزیزمان تسلیت گفت و من هر چه فکر کردم که غیر از زنده شدن طبیعت دیگر برای چی تبریک می گویند

 

متوجه نشدم سر سفره هفت سین وقتی سال تحویل شد و این موش کوچولو آمد سال را تحویل گرفت(امسال

 

سال موش است وباید هرچی داریم انبار کنیم) و من چند آیه قرآن که خواندم تفالی به خواجه حافظ زدم که گفت

 

((بیا که رایت منصور پادشاه رسید                 نوید  فتح و بشارت به مهر و ماه رسید))

 

در هر حال دلم میخواهد که نو نوارو شیک و مخلص باشید

 

 شعری از مرتضی آخرتی از شاعران جوان و خوب نیشابور

 

 

دريا وچشم هاي تو از يك قبيله اند

تا غرق عاشقي شوم اين ها وسيله اند

لبخند مي زني و جنون رقص مي كند

ديوانگان شهر برايت جميله اند !

اين گيسوان توست كه دام بلاي ماست

اين چشم ها ي توست كه پرمكر و حيله اند

تن پوش راه راه تو هم راه مي زند

با آن دو راه زن كه در آن سوي ميله اند

* * *

با بال هاي سوخته و داغدارشان

پروانه ها هنوز به شمع تو پيله اند

بگذار هر كه هست تو را عاشقي كند

از ديدگاه ما همه بي شيله پيله اند

" مرتضي آخرتي "

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

آینه یاد جمعه سوم اسفند 1386 9:19

سلام جمعه تان خوب و خوش

سه شنبه که جلسه شعر داشتیم از مهدی جهانبخش شاعر متواضع و طنز پرداز رفسنجان خواستم شعری برایم بفرستد که در وبلاگ بگذارم آخه مهدی در طنز دستی توانا دارد یک شعر جدی فعلا از او ببینید تا بعدا به طنزش برسیم

داد وبيداد سر داد شکست

در دلم آينه ياد شکست


همه اين لحظه تماشا بکنيد

دسته ی تيشه ی فرهاد شکست


آنقدر در قفسم داد زدم

قفس از قامت فرياد شکست


درد اين است که در مکتب عشق

حرمت واژه استاد شکست


سنگها ريشه دواندند ولی

 شيشهً خاطره آباد شکست


بهتر آن است کبوتر نشويم

در هوا گردش آزاد شکست


دل تو خون شده از موی سپيد

 دل من د ر شب ميلاد شکست


دل تو دير اگر می شکند

دل من از نفس باد شکست


دل من آینه چشم تو بود

 آخر از دست تو افتاد شکست


عشق در شهر گناه تو چه بود؟

 هر دلی بوی تو می داد شکست

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

تن تو جمعه نوزدهم بهمن 1386 13:52

به نام خداوند جان و خرد

 

این چند روز مبارک بهمن که روزنامه ها و مجلات و صداو سیما  و همه و همه خاطرات قشنگ یاران

 

صمیمی انقلاب را بیان می کنند و من میخواندم و گوش میدادم باور نمی کردم کرمان و مخصوصا رفسنجان

 

ما این همه شخصیت والا دارد  در این کرمان دریا صفت، فقط مرواریدها دیده می شدند اما غواصان انقلاب

 

شناس  در گوشه و کنار این دریا ، صدف ها و سنگ های ناب را هم یافتند که در این برنامه های صدا و

 

 سیمایی و مطبوعات آنها را شناختم شخصیت های سیاسی – علمی – هنری-روحانیون عزیز- کسبه – اساتید 

 

باید گفت ای کرمان و ای رفسنجان و در یک کلام  ای ایران بزرگوار  آفرین و مرحبکم الله

 

امروز با شعری از منوچهر نیستانی شاعر محبوب و مشهور کرمان آمدم

 

ای که یک هند،عبیر وهل و عنبر، تن توست                هر چه خوبی است در آن ملک ،همه در تن توست

 

اسم تو،حرف تو، اندیشه و احساس تو خوب                 فکر من بد ولی از این همه بهتر تن توست

 

توری  نازک مهتاب  شبی، بر سر شب                        جامه ی نازکی از سایه ی شب بر تن توست

 

من که زنبور صفت زمزمه خوان تو گلم                   می خورم ، می خورمت ، شهد معطر تن توست

 

ساجد خاضع آن معبد خاصم ، که در او                     بت معبود  تراشیده  زمرمر تن توست

 

همه چیز تو به جای است و به مقدار ،ولی               سخت تر از همه ،دل-از همه خوشتر تن توست

 

تو بهارم!که به یک گل که به گیسو زده ای              آن بهاری که به صد باغ برابر تن توست!

 

تو گل امروز به هر سینه و سر جای تو هست           آه این فکر که (( روزی گل پرپر تن توست))

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

دست های کوچک تو دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 17:14

سلام وقت شما خوش

 

اگر بدانید برای سرایش یک شعر برای دختر کولی فالگیر چه می کشم نمی تونم تمامش کنم

 

حالا حالاها وقت هست  نه من پیرم نه خدا بخیل

 

شعر پست مدرنی که احتمالا ساخته مهدی موسوی سر دسته این گونه شاعر هاست  بخوانید با نمکه

 

دارم به گریه می كنم و گریه می كنم

از تو ، به تو ، بدون تو ، تو! گریه می كنم...

تو نیستی! شبیه كلیدی بدون قصر

پرسه زدن به تنهایی در «ولیّ عصر»

من ، سردی نبودن دستی كه هیچ وقت...

شب ، تاكسی ، صدای «مهستی» كه هیچ وقت...

«به من نگا كن واسه‌ی یه لحظه / نگات به صد تا آسمون می ارزه»

باران به شیشه می زند از چشم های من

حتی نمی رسد به خودم هم صدای من

باران ، صدای هق هق مردی كه داشتی

كه جا گذاشتیش ، «مرا» جا گذاشتی!

از پشت شیشه رد شدن چند خط ّ كج

باران ، صدای گریه ی یك خانه در كرج

«تو خاموشی ، خونه خاموشه / شب آشفته ، گل فراموشه»

در خواب های كوچك تو دیر كرده ام

از تارهای حنجره ات گیر كرده ام

دارم شبیه یك حشره گریه می كند

بر روی تخت یك نفره گریه می كند

یك عنكبوت سیر ته خواب های زن

كه زل زده به مردمك چشم های من

«اون نگاه گرم تو یادم نمی ره / بوسه‌ی بی شرم تو یادم نمی ره»

از روزهای مَردُم و مردم شبت شدن

در كوچه های خلوت ، لب بر لبت شدن

از یك مسیح گمشده روی صلیب من

از دست های كوچك تو ، توی جیب من

از من كه بی تو هیچ زمانی و هیچ جا...

از یك قطار پُست شده سمت ناكجا!

«هر چی آرزوی خوبه مال تو / هرچی كه خاطره داریم مال من»

یك كیسه ی زباله به من قرص خورده است

یك تیغ نصفه داخل حمّام مرده است!

بوی جنازه در تن من می دهد كسی

دارم به مرگ می روی امّا نمی رسی

زل می زنم به آینه ی بد قیافه ام

خون می جهد به خاطره ها و ملافه ام

«اگه حتي بين ما / فاصله یك نفسه / نفس منو بگیر

                                                    نفس منو بگیر...»

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

ضیافت باران جمعه بیست و سوم آذر 1386 18:15

سلام من هم مثل شما خوبم

سلام ... امشب ... یه غزل از عبدالرضا کوهمال

آغاز شعر ، نقطه . سر خط چشم هاش

باران گرفته از سر شب تا به انتهاش

او گيج مست خاطره هاي گذشته است

با عشق ، خنده مي كند او هر چه گريه هاش

اصلا هواي اين غزلم ناسرودني ست

درياي چشم روشن او با پرنده هاش

در تنگناي هر چه غزل … جا نمي شود

بايد پرنده باشي و ... وقتي كه در هواش

هاشور مي زند به دل آسمان خدا

در جذبه هاي بوسه و … ديدار عاشقاش

وقتي كه خيس خلسه ي باران ، پناه تو

آبي آسماني آن چتر با صفاش

باشد ، و… دست يخ زده اش را بگيري و

با هر قدم…ضيافت باران… و… پا به پاش

تا سايه رو شناي غزل هاي مولوي

هي در خودت برقصي وبا تن تتن تناش

عاشق شوي و چند خطي خنده گريه را

اي كاش تو بفهمي و… اي كاش…كاش …كاش

**

اصلا به هيچكس چه ؟!… كه من عاشقم و… عشق

هر كس كه عاشق است خودش داند و خداش
 


 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

مدرسه شنبه هفدهم آذر 1386 17:14

سلام و قتتان زمستانی مباد

  پرنده روی صندلی ٬ پای کُنار مدرسه

و بچه های هر کتاب گوشه کنار مدرسه

پرنده که  پرنده بود و بچه ها که گل شدند

گل و پرنده رونق ٬ فصل بهار مدرسه

امین که درس تازه را دوباره یاد می دهد

به اکرم توی کتاب زیر انار مدرسه

پرنده درس می دهد ریاضی و علوم را

پرنده بخش می شود ٬ دو تا ٬ چنار مدرسه

یاسمن از ته کلاس کلاغ را صدا کشید

دو بخش و پنج تا صدا ... و قار قار مدرسه

شکوفه  ها همه ردیف ٬ پرنده ای که دیکته -

نمی شود ٬ کلاغ ٬ باغ ٬ پرنده ٬ کار ٬ مدرسه

***
کلاسمان تمام شد و آش و کشک حاضر است

پرنده آب و دانه ریخت ٬ سر نهار مدرسه

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

چادر گلدار دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 6:57

به نام احد

 

سلام

 

بي تو از چادر گلدار بدم مي آيد

 

از نگاه در و ديوار بدم مي آيد

 

آنقدر دير رسيدي به شب راه آهن

 

كه ز دهقان فداكار بدم مي آيد

 

پدرم روضه ي رضوان به دو گندم بفروخت

 

دارد از مردم بازار بدم مي آيد

 

سيب از چشم درختان سپيدار فتاد

 

از درختان سپيدار بدم مي آيد

 

تو نباشي دگر از هر چه شبيه آب است

 

به ابوالفضل علمدار بدم مي آيد

 

( حامد حسين خاني كرمان)

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

به یاد امین پور سه شنبه پانزدهم آبان 1386 14:28

گاه شمار زندگي و آثار قيصر امين‏پور:
1338 -  تولد در گتوند ‌خوزستان . دوم ارديبهشت
44 - 1343 - تحصيل در مكتبخانه
49-1345 – تحصيلات ابتدايي در گتوند
57-1350 – تحصيلات دوره راهنمايي و دبيرستان در دزفول
1357- پذيرفته شدن در رشته دامپزشكي دانشگاه تهران
1358- انصراف از رشته دامپزشكي و ورود به دانشگاه تهران ، همكاري در شكل گيري حوزه انديشه و هنر اسلامي                                
71-1360 – دبيري شعر هفته‏نامه سروش
62-1360 – تدريس در مدرسه راهنمايي
1363 – انتشار كتابهاي ”تنفس صبح ”و” در كوچه آفتاب”
1363 – تغيير رشته به ادبيات فارسي دانشگاه تهران
1365 – انتشار ”طوفان در پرانتز” ( نثر ادبي ) و منظومه ”ظهر روز دهم” ( براي نوجوانان )
1366- بيرون آمدن از حوزه هنري ، آغاز دوره كارشناسي ارشد ادبيات
1367 – سردبيري ماهنامه ادبي – هنري سروش نوجوانان و آغاز تدريس در دانشگاه الزهرا
1368- انتشار ”مثل چشمه مثل رود” ( براي نوجوانان ) ، جايزه نيما يوشيج ( مرغ آمين بلورين ) ، همكاري در تشكيل دفتر شعر جوان
1369 – آغاز دوره دكتراي ادبيات فارسي
1370 – انتشار ”بي بال پريدن” ( نثر ادبي براي نوجوانان ) ، آغاز تدريس در دانشگاه تهران ، انتشار ”گفتگو‏هاي بي گفت و گو”
1372- انتشار ”آينه‏هاي ناگهان”
1375- انتشار ”به قول پرستو” ( براي نوجوانان)
1376- دفاع از رساله پايان‏نامه دكترا با عنوان ”سنت و نوآوري در شعر معاصر ”
1378- انتشار ”گزينه اشعار”
1380- انتشار ”گلها همه آفتابگردانند”
1382- برگزيده شدن به عنوان عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي

 

1383-انتشار" سنت و نوآوری در شعر معاصر"
1385-انتشار "شعر کودکی"
1386-انتشار"دستور زبان عشق"

                    1386- فوت


        حسرت هميشگي

 

        حرفهاي ما هنوز ناتمام ...
         تا نگاه مي‌كني : 
                                 وقت رفتن است
         باز هم همان حكايت هميشگي !
         پيش از آن كه با خبر شوي !
         لحظه عزيمت تو ناگزيز مي‌شود
         آي ...
         اي دريغ و حسرت هميشگي ! 
         ناگهان
                         چقدرزود 
 
                                    دير مي‌شود !

 

 مرگش تسلیتتان باد

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

تو نیستی پنجشنبه دهم آبان 1386 5:31

به نام خدايي كه جان مي دهد و جان مي گيرد و مي آمرزد

 

سلام  وقت همه خوش باد  در گذشت تأ سف بار مرحوم دكتر قيصر امين پور را تسليت مي گويم

 

شعري از الهام قريشي(؟) تقديمتان مي نمايم و به حق ميسپارمتان

آلوده میشوم به نگاه تو ای عزیز  

ای چشم فصل غسل شده آب را بریز  

امشب بریز باز خودت را به روی من  

این ایروتیک نیست گل خوب روی من 

این ایروتیک نیست عزیزم زنانگیست 

یک حس مبهم است و یا جاودانگیست 

ما پاره ایم سوزنمان هیچ نخ نداشت 

این آهها به جز دو سه قندیل یخ نداشت 

تو نیستی و قهوه ما تلخ تر شده 

فنجان فال بینی قهوه ، دمر شده 

فنجان چقدر حرف نگفته نوشته داشت 

فنجان قهوه است و یا برگ یادداشت 

این قهوه خانه ها که پرازحرف مبهم است 

این فالها برای دل ما کم کم است 

ما کور می شویم و سمعک ندیده ایم 

ای گوش سالهاست که عینک ندیده ایم 

شیطان که فتنه کرد ، شدم عین مادرم 

حوا شدم،سیب شدم،...،خاک بر سرم 

ضرب الاجل به جامه شیطان فرو شدم 

مثل جنین به داخل زهدان فرو شدم   

ما زاده میشویم موذن اذان بگو

 

اشه لنا...شریک لک...ذوالجلال ...هو 

ما را به جرم پای نداده کفن کنید 

لا مصبان ... لباس حیا را به تن کنید 

وارد کنید ، داغ علیه السلام، عشق 

توی دلم ، خلیفه دارالقیام ، عشق  

لیوان آب ، والیومم را به من بده 

خانوم خواب، زود به این چشم تن بده 

اصحاب کهف، زود بخواب این هلن نبود 

این شعر ماسکه بودو کسی روی سن نبود

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

قهوه جمعه چهارم آبان 1386 14:27

به نام خداي عزيز

سلام  چند شب پيش در جلسه انجمن شعر رفسنجان آقاي عليرضا مرتضي قلي كه خود از شاعران خوب و

 

 ترانه ساز تهران  است ضمن تقدير از وبلاگ من پيشنهاد داد كه نام شاعران را هم بنويسم  راستش اين كه

 

مجموعه اي را جمع آوري كردم كه بعضي شاعران را ياداشت ننمودم  ولي از الان  سعي مي كنم نام شاعران

 

را بنويسم  و دلم مي خواهد  انجمن شعر رفسنجان را معرفي كنم حالا من  غزلي كه نمي دانم از كيست تقديم

 

مي كنم 

وقتی که جز وصال به دردم نمی خورد

قهوه نریز! فال به دردم نمی خورد

من سردم است و چاره فقط دستهای توست

گولم نزن که شال به دردم نمی خورد

من تشنه ی توام، عطشم داغ و واقعی ست

تمثیل و قیل و قال به دردم نمی خورد

این دکمه های باز صریحم نموده اند

من سیب و پرتقال به دردم نمی خورد

آخر کجای سیب شبیه " سه نقطه " است

من " نقطه چین " کال به دردم نمی خورد

چشمک نزن! حواله نکن بوس ِ راه دور

توی قفس که بال به دردم نمی خورد

از خاطرات خوب گذشته نگو عزیز

تقویم پارسال به دردم نمی خورد

مردانه قول وصل به من داده ای ولی

من مرد ایده آل به دردم نمی خورد !!

یا خون من به گردن تو یا بگو بله..

در عشق احتمال به دردم نمی خورد

حالا بریز قهوه و آبی بپوش و بعد..

شاد بما نيد

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

نیامدی چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 11:28

سلام دوستان هميشگي ام  این شعر و شعر قبلی (آقا سلام) از صدیقه حسینی؟ است  بخوانيد

 

  نشست کنج غصه ها، به آسمان نظاره کرد

 

  که ناگهان ستاره ای به دخترک اشاره کرد

 

ودخترک دوید سوی طاقچه ، به سمت مهر و جانماز

 

برای باز گشتن برادر استخاره کرد

 

و استخاره مثل روزهای قبل بی جواب ماند

 

و دخترک گریست ، شکوه از ستاره کرد :

 

ستاره از خجالت آب شد نیامدی

 

دوباره استخاره بی جواب شد نیامدی

 

نگاه غنچه ها به در ، نگاه من به غنچه ها

 

ببین چگونه خانه شان خراب  شد نیامدی

 

تمام واژه های من شد انتظار و انتظار

 

و انتظار من همه سراب شد نیامدی

 

هزار و یک شب است من به انتظار مانده ام

 

و شهرزاد قصه گو به خواب شد نیامدی

 

درخت تاک میوه داد ، برگ ریخت ، خشک شد 

 

و میوه های تاکمان شراب شد نیامدی

 

پس از تو هر دقیقه را غزل سروده ام عزیز

 

غزل ، غزل ، هزارتا کتاب شد نیامدی

 

هزار نقشه داشتم برای روز دیدنت

 

و نقشه های کوچم بر آب شد نیامدی

 

هنوز چشمه ی امید دردلم به راه بود

 

امید بازگشتنت ، حباب شد نبامدی

 

رسیده ام به انتها ،به انتهای ماجرا

 

و ماجرای عشق ما ، کتاب شد نیامدی

 

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

حق تقدم پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 18:11

سلام خوش باشيد

۳ : غزلی از : آقای محمدرضا امیری

دل من با دل تو هر دو تفاهم دارند

موج دریای جنون اند تلاطم دارند

جایشان نیز به فرمول ریاضی این است

هر دو حجمند که در سینه تراکم دارند

گاهی اما سر لجبازی و شاید بازی

عقده واشدن و شوق تهاجم دارند

دل من کرده هوس میوه که سیبی بخورد

همه ی مردم اگر میل به گندم دارند

خط قرمز به لبت رنگ چراغ خطر است

بوسه ها باز ولی حق تقدم دارند

بین این ضد و نقیض تو چه باید بکنم

اخم ابرو و دو لب را که تبسم دارند !

دمی آواز بخوان روح غذایی بخورد

حرفهای دهنت  لحن ترنم دارند

ابر شو ! بر تن خشکیده ی اشعار ببار

از دو چشمی که کمی حس ترحم دارند

زیر یک سقف بیا لانه بسازیم ببین !

دو پرنده نوکشان شاخه هیزم دارند

[ گفت : از عشق بپرهیز که پشت سرمان

سیل صد حرف و حدیثی است که مردم دارند

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

گلهای چادرت سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 6:58

                                            يا حق

سلامي به سپيدي سپيده و روشني روز

جاي همه كساني كه تا حالا نمايشگاه كتاب كرمان نرفتند خالي  ،نعمت خوبي براي كرماني ها و استان هاي همجوار  ، دست مسئولانش درد نكند واقعا عاليه هم روز افتتاحيه و هم در طول مدتي كه نمايشگاه داير است  ولي كتاب هاي شعر امروزي كم است از شعراي كرمان دارد و از شعراي سراسر ايران من نديدم چند كتابي كه خريدم از شعراي كرمان زمين بود

بگذريم  يك شعر تقديم همه تان

 

زیر گل های چادرت وقتی، مُهر، پیشانی تو را بوسید

رکعت سومم به شک افتاد باز حس ِ حسادتم گل کرد

وسطِ ضربدر مرا محکم به خودت هی گره زدی اما

دست هایی غریبه تر آمد گره ها را یکی یکی شل کرد

امشب از شهر می روی بی من...امشب از سجده می روم دلتنگ

جانمازم یواشکی جا زد تا تو را دید قبله هم هول کرد

سایه هایی که مشکی ِمشکی ست روزه هایی که کله گنجشکی ست

                                    تو رسيدي به من دم افطار...و سماور دوباره قل قل كرد   

 

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

سایه جمعه پنجم مرداد 1386 16:32

سلام از دکتر داوود بیات هم بخوانید

هر جا كه مي رفتم يكي دنبال من بود                    چون سايه اي در امتداد حال من بود

غافل شدم من يا كه او ؟با هم تلاقي...                     آری تلاقی ظاهرا بوداتفاقی  !!!  

تا عاقبت من ماندم و این مثل سایه                          یک دست شد با جان من لایه به لایه      

من باطن اوبودم و او ظاهر من                                 او ظاهرا آسوده ،من مانند شيون

                                   *******************

روز قشنگي زلف شب را شانه كرده                      شب در ميان چشم هايش لانه كرده

هفتاد من... را در نگاهي مختصر كرد                       اين مثنوي را چون غزل داغ نظر كرد

ديگر "دو تنها و دو سرگردان"نبوديم                       ديگر "دو بيكس "مانده ي حيران نبوديم

پيچيد بر جاني كه در پنهانيم بود                         پيچيد بر حالي كه سخت ارزانيم بود

احوال مجنونيتم احضار مي كرد                           من ني نبودم هفت بندم زار مي كرد

با ظاهري آسوده و اين شور سركش                    "چون افتد و داني "در اين بازار مي كرد

ني پرده برداري نكرد الا دلم را                             زخم عميق عاشقي بيدار مي كرد

شمسي نبود اما براي مردم شهر                        يك مولوي شور مرا تكرار مي كرد

چون مثنوي در گوش شهر افتاده بودم                 چشمم ولی حرف مگو اقرار مي كرد

                                                 *********

اين قطعه ي ضربي در آمد واره اي بود                از دستگاه دلبري دلپاره اي بود

چون ارث مظلومي كه بي صاحب بماند             هر لحظه دستي قسمتي را بگسلاند

اين ظاهر در ظاهر آسوده مكرر                        يك سو دلش افتاد و يك سو فر و گوهر

اين سايه ي در امتدادحال من هي                تحرير مي كرد ارث مظلوم جم و كي :

از هفت خط جم طلا و زر گرفتند                   بازيگران در پشت "من " سنگر گرفتند

چنگيز و اسكندر مرا تبليغ كردند                   با اينكه جانم را سوار تيغ كردند

دلدل سوار دين تمام هست من بود             نبض زمين و آسمان در دست من بود

اما كنون نوباوگان عصر هوچي                     بردند پيرانت به زير سنگ پوچي

چنگيز و اسكندر مرا تبليغ كردند                   نوباوه ها جانم اسير تيغ كردند

                                        ***********

دستي كه روزي آسمان را مي تكانيد            امن يجيب از چشم خيسش مي چكانيد

بامن بخوان اين درد را شايد جماعت             امن يجيب تو رسد تا استجابت

من هفت بندي بودم و جامه دراني                غوغاي دشتستاني ام رازي عياني

هر جا كه مي رفتم  كسي دنبال من بود      چون سايه اي در امتداد حال من بود  

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

رباعی جدید شنبه سی ام تیر 1386 19:51

سلام

چند رباعي يا بهتر بگويم شيرين كاري تقديمتان

 

۱

تو حوصله‌ي بوسه نداري، باشد

حتا سر كارم بگذاري، باشد

گفتم تلفن، نه، بماند بعدن

تك‌زنگ براي يادگاري، باشد؟

 

۱2

دارا به هواي ساحل آستارا

از رشت گذاشت آن‌طرف‌تر پا را

آمد سوي خانه آه اما غمگين

كم داشت به روي لب خود سارا را

 

۱3

من منتظرم به شيشه سنگي بزند

يك سر به توالت فرنگي بزند

فارغ كه شد از تمام دنيا آن‌وقت

من منتظرم دوباره زنگي بزند

 

۱4

مي‌ترسم از اين‌كه غم‌خورك باشي تو

شيطان نشده فكر كلك باشي تو

من شك دارم شك دارم شك دارم

من مي‌ترسم خاله‌زنك باشي تو

 

۱5

اين شعر غزل نشد، ولي با خود گفت

«ـ بر دار بزن مرا، بلي» با خود گفت

تا حلقه‌ي دار بر سرش آوردند

در لحظه‌ي مرگ يا علي با خود گفت

 

۱6

بي‌عرض سلام، طول را مي‌شكند

احمق شده، هي اصول را مي‌شكند

يك كاه به دست دارد و ديگر هيچ...

انگار كه شاخ غول را مي‌شكند

 

۱7

در سايه‌ي تو بهار هم مي‌آيد

بي‌روي تو هر آينه غم مي‌آيد

سي روز براي آشنايي بس نيست

ده روز براي چله كم مي‌آيد

 

۱8

لب‌خند كنايه‌دار تو صدچاك است

با بوسه‌ي تو چه حاجت كنياك است

من پيش تو يك دهانْ تعجب هستم

«زيبايي‌ي تو چه‌قدر وحشت‌ناك است»

 

۱۹

در خلوت يك اتاق بودم من هم

در حسرت بوسه داغ بودم من هم

من قالب يخ، تو پاره‌آتش بودي

اي كاش كه توي باغ بودم من هم

 

۲۰ (به عمران صلاحي)

عمران! تو كجاي چين و ماچين هستي؟

گاهي آني، و لحظه‌اي اين هستي

«معلوم نشد» ـ به قول خيام ـ ولي

گفتند تو ملّا نصر الدين هستي!

 

۲۱ (به جليل صفربيگي)

پيچيده به سمت شعر بن‌بست خودش

رقصيده به پاي عشق، با شست خودش

با اين همه عشق و شاعري آخر سر

«خسته شده اين جليل از دست خودش»

 

۲۲ (به شهرام پوررستم)

شهرام! تو ديوان خودت را بنويس!

و شيشه‌ي دكان خودت را بنويس

دست از سر شعر من تو بردار، عزيز!

اندازه‌ي تمبان خودت را بنويس!

 

۲۳ (به آرش نصرت‌اللهي)

آرش!  دَدَدَم واي، كمان‌ات پس كو؟

شاعر شده‌اي نام و نشان‌ات پس كو؟

رفتي كه بياوري خودت را، اما

اي شاعر عاشق! آسمان‌ات پس كو؟

 

۲۴ (به راشد انصاري)

هر چند كه ذوق شعر كافي داري

چندي‌ست كه مشكل قوافي داري

اي شاعر خوش‌تيپ! حواس‌ات باشد

«راشد»! تو كمي وزن اضافي داري!

 

 

 

۲۵ (به خودم!)

با خر بنشين! تو گاو را مسخره كن!

با آن «بلم»ات، تو ناو را مسخره كن!

«اندازه نگه‌دار كه اندازه نكوست»

داوود! برو دو واو را مسخره كن!

 

 

بگذار بگويند كه گم‌راه‌ام من

يا بيژن ِ افتاده‌ي در چاه‌ام من

اقساط لب مرا تو بايد بدهي

یک بوسه چک سفید می خواهم من

 

۷ (‌به اكبر اكسير)

مهمان عزيز برده آب و تاب‌ام

 

آمد، وَ نشست و خورد و من در خواب‌ام

بر لشگر آجيل شبيخون زد و رفت

از پسته‌ی لال پر شده بشقاب‌ام

 

 

۸

هر چند كه من با تو برابر بودم

تو ديگر و من آدم ديگر بودم

لب‌هاي تو بوسه را نمي‌دانستند

جرم تو نبود، من خودم خر بودم

 

 

 

 

 ۹

از شعر كنايه‌دار تو مي‌ترسم

از I love you، ok، hello مي‌ترسم

شايد كه اگر دوباره تكرار شود

از خاطره‌هاي ترم دو مي‌ترسم

 

۱۰

وز مي‌كند و هميشه در گوش من است

لاي بغل و بوسه آغوش من است

يك گوشه نشسته و مرا مي‌پايد

او منتظر چراغ خاموش من است

 

بايد که خــدا همين حوالی باشد

در مزرعه ها به فکر شـالی باشد

باران به تن اش بود، وَ من حس کردم

شايد که شـبيه من شــمالی باشد

 

2 (براي زنده‌ياد صمد جامي)

تا دست به در زديم، در آمد و رفت

سرگرم شديم، هم‌سفر آمد و رفت

گفتند: بمانيد كسي مي‌آيد

مانديم، دريغ "يك نفر آمد و رفت"

 

3

امروز دوباره غرق خوابي هستيم

سرد است زمين، فكر شرابي هستيم

باران، اگر چه شاعرانه‌ست اما

ما مخلص آسمان آبي هستيم

 

4

من منتظرم دوباره يادم بكند

اين شاعر را شبيه آدم بكند

من قلقلي‌ام ـ سرخ و سفيد و آبي ـ

پنچر شده‌ام كه عشق بادم بكند

 

5

از شرم ترنج و پيرهن آمده‌ام

از تردي‌ي بوسه‌هاي زن آمده‌ام

مي‌سازم و باز مي‌شود نقش بر آب

من توبه به لب، توبه‌شكن آمده‌ام

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

رطب چینی جمعه بیست و نهم تیر 1386 21:47

به نام خداوند جان و خرد

دوستان خوبم سلام ببخشيد كه دير آمدم حقيقتش اين كه چند روزي رفته بودم تفريح به استان هاي فارس و كهگيلويه و شهر كرد و اصفهان و يزد  جاي همه شما بزرگواران خالي آبشارهاي قشنگ و چشمه هاي زيبا و نقاط مختلف اين استان ها

با شعري خوب از حامد عسكري در خدمتتانم تا شعر هايي كه از خودم در اين سفر سرودم آماده شود

 

جمعه ها عصر حوله دور سرت می رسی از قنات پایینی

سر راهت دوباره با وسواس می نشینی و پونه می چینی

پونه ها را دوباره می کاری لای موهای خیس بی گل سر

می روی آه و باز پشت سرت دشت پروانه را نمی بینی

تو شکوهت میان دختر ها ای نجیب اصیل ای بومی

مثل یک تخته فرش کرمانی است وسط فرشهای ماشینی

پدرت کدخدا ...خودت خاتون... باغ خرما... چهار گله شتر.....

پس غلط کرده عاشقت شده است پسری کامده رطب چینی

اگه ضعفی بود به بزرگواری خودتان ببخشید

 

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

عطر نارنج سه شنبه نوزدهم تیر 1386 17:16

از حامد عسکری است

 

عطر نارنج را تصور كن لاي پيراهني بنفش آبي

 

دامني را خيال كن پر از سيب و رنگين كمان و مرغابي

 

چشمها را ببند؛ مي بيني دختري را نشسته بر لب رود

 

ساق ها را سپرده است به آب، آبها را به شور و شادابي

 

چشمها مشكي اند و شاعركش،دستها مثل شاخ توت ظريف

 

دو لبش قهوه ايِ خرمايي، گونه ها سرخ _ سرخ عنابي _

...                                                                  

همهء كودكيهاي من در اين طي شد: فصل خرماپزان شود، شايد

 

تو بيايي و توي باغ انار من ببندم براي تو تابي

 

تاب بسته نشد، شما رفتيد؛ باغ آفت زد و قنات شكست

 

رفتنت هديه داده بود عزيز به من و آب و باغ بي تابي

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

طنز دوشنبه هجدهم تیر 1386 15:50

من از خودم يک شعر در کردم

کنون رزم virus و رستم شنو

دگرها شنيدستي اين هم شنو

که اسفنديارش يکي disk داد

بگفتا به رستم که اي نيکزاد

در اين disk باشد يکي file ناب

که بگرفتم از سايت افراسياب

برو خرمي کن بدين disk هان

که هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوي خانه اش

شتابان به ديدار رايانه اش

دگر صبر آرام و طاقت نداشت

مر آن disk را در drive اش گذاشت

نکرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت

يکي list از root ديسکت گرفت

در آن disk ديدش يکي file بود

بزد enter آنجا و اجرا نمود

به ناگه چنان سيستمش کرد hang

که رستم در آن ماند مبهوت و منگ

تهمتن کلافه شد و داد زد

ز بخت بد خويش فرياد زد

چو تهمينه فرياد رستم شنود

بيامد که ليسانسش رايانه بود

بدو گفت رستم همه مشکلش

وزان disk و برنامه قابلش

چو رستم بدو داد قيچي و ريش

يکي ديسک bootable آورد پيش

يکي toolkit اندرآن disk بود

بر آورد آن را و اجرا نمود

به ناگه يکي رمز virus يافت

پي حذف امضاي ايشان شتافت

چو virus را نيک بشناختش

مر از bootsector بر انداختش

يکي ضربه زد بر سرش toolkit

که هر byte آن گشت هشتاد bit

به خاک اندر افکند virus را

تهمتن به رايانه زد بوس را

چنين گفت تهمينه با شوهرش

که اين بار بگذشت از پل خرش

دگر بار برنامه اين سان مکن

ز رايانه اصلا تو صحبت مکن

قسم خورد رستم به پروردگار

نگيرد دگر disk ز اسفنديار

من از خودم يک شعر در کردم

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

شهر مرده ها یکشنبه هفدهم تیر 1386 17:25

سلام بي مقدمه خوبم اميدوارم شما هم ...

شعري از عليرضا مرتضي قلي دانشجوي خوب تهراني مقيم رفسنجان كه انصافا شعر را خوب مي شناسد

 

برای عزیز مریض من دعا کنید تو رو خدا،خدا،خدا .. . ..

****************************************

اینم یه غزل نظر بدید

مرا تو جار میزنی میان شهر مرده ها

 

میان شهوت شب، زفاف دل سپرده ها

 

دوباره ضجه میزنی، دوباره مست کرده ای

 

قمار می کنی مرا ،سر تمام برده ها

 

تو را قسم به کوچه ها، به خلوت مناره ها

 

به حرمت شکسته،نان و نمک نخورده ها

 

مرا به خاطره نکش،به لحظه های مضطرب

 

نفس نفس نزن مرا ،در این نفس شمرده ها

 

بیا غزل بخوان مرا ،شبیه حمد و سوره ام

 

نثار کن تن مرا، به سنگ قبر مرده ها

 

تو را قسم به کوچه ها، به خلوت مناره ها

 

به حرمت شکسته، نان و نمک نخورده ها

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

قالب های رایگان دستیا
<!-- Begin WebGozar.com Counter code -->
<script type=