تبليغاتX
.:: www.tehranm.blogfa.ir ::.

www.tehranm.blogfa.ir

ادبی

فال کولی جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 18:59

تو اين روزگارپر فراز و نشيب خدا نكنه آدم دلش بگيره حتي به مقدار ارزني ، ولي  هواي عشق

 چه جالب بر دل بعضي ها سنگيني مي كند  زمانه گاهي بر عكس تو عمل مي كنه و اصلا انگار

 نه انگار كه تو هم دل داري به قول استاد بهمني(اوسر سپرده مي خواست من دل سپرده بودم)

وقتي پا تو كوچه و خيابون ميذاري نميدوني به حال كساني كه غم عالم تو چهره شون پيداست و

نگاه عميق غصّه شون تا بيكران نگاهت ديده ميشه  گريه كني يا به حال اون دسته كه همين جوركه

 راه  ميروند خنده صادر مي كنند لبخند بزني . باور كنيد چهره هاي خيلي ها عميقا قابل احترامه

شعري از خودم كه عيب زيادي هم داره

كولي رسيد و فال مرا ناگهان گرفت              انگشتهاي حيرت خود بر دهان گرفت

تا مطمئن شود كه نگاهش دروغ نيست       خط هاي ريز دست مرا هي نشان گرفت

فرقي نكرد حركت كولي خوش ادا                 آمد كنار مرز تحّير مكان گرفت

سر رافشرد بين دو دستش ادامه داد           آقا ! دوباره دست تو را ميتوان گرفت؟

مي خواستم ازادامه حرف نگفته اش           سوتي دهم كه شكر خدا اين زبان گرفت

راضي شدم كه دل به نگاهش دهم همين     كولي شبيه طوطي هندي كه جان گرفت

آمد نشست و سرّ دلش را به روزكرد            حتي دو بوسه از لب من در نهان گرفت

آقا ! ببخش كه كفتر قلبت پريده است           آمد به بام خانه ي من آشيان گرفت

من دختري غريب و نجيب و دهاتي ام           صد آفرين به مهر تو كز من نشان گرفت

حافظ كه ديده است تو را اين چنين سرود       ((حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت)

 حالا بيا به زندگي ام  ،باورت شود                ((آري به اتفاق جهان مي توان گرفت))                         

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

سه شنبه هجدهم فروردین 1388 22:49

سلام امشب غزلیات سعدی را ورق می زدم چشمم به این غزل هم افتاد
من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را
روی اگر پنهان کند سنگین دل سیمین بدن
مشک غمازست نتواند نهفتن بوی را
ای موافق صورت و معنی که تا چشم منست
از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را
گر به سر می‌گردم از بیچارگی عیبم مکن
چون تو چوگان می‌زنی جرمی نباشد گوی را
هر که را وقتی دمی بودست و دردی سوختست
دوست دارد ناله مستان و هایاهوی را
ما ملامت را به جان جوییم در بازار عشق
کنج خلوت پارسایان سلامت جوی را
بوستان را هیچ دیگر در نمی‌باید به حسن
بلکه سروی چون تو می‌باید کنار جوی را
ای گل خوش بوی اگر صد قرن بازآید بهار
مثل من دیگر نبینی بلبل خوشگوی را
سعدیا گر بوسه بر دستش نمی‌یاری نهاد
چاره آن دانم که در پایش بمالی روی را

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

فطر سه شنبه نهم مهر 1387 15:28

سلام

روز عید است و من امروز در آن تدبیرم           که دهم حاصل سی روزه و ساغر گیرم(حافظ)

عید فطر بر شما خوبان مبارک باد نماز و روزه هاتون قبول حق باشه . شعری از مهدی فرجی تقدیمتان

این مست های بی سر و پا را جواب کن            امشب شب من است مرا انتخاب کن

مهمان من تمامی این ها و پای من                    قلیان و چای مشتریان را حساب کن

تمثال شاعرانه ی درویش را بکن                   عکس مرا به سینه ی دیوار قاب کن

هی !قهوه چی ستاره به قلیان من بریز            جای زغال روشنش از آفتاب کن

انگورهای تازه عشقی که داشتم                  در خمره های کهنه بخوابان شراب کن

از خون آهوان بده اکنون که تشنه ام            ماهیچه ی فرشته برایم کباب کن

دستم تهی است هر چه برایم گذاشتی           با خنده های مشتریانت حساب کن

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

فقط تو چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 16:8

سلام  

این شعر را بخوانید ببینید همان لذتی که من به دست آوردم شما هم دارید؟

 

 

محو تو يك نظر به دو عالم نمي كند

در ذهن خود به جز تو مجسّم نمي كند

 

آنقدر صاف و ساده و خوبي كه اي عزيز

آهو هم از برابر تو رم نمي كند

 

اشك تو حسن روي تو را بيشتر نمود

شبنم كه چيزي از رخ گل كم نمي كند

 

اي خوب من ! كمك ز كه مي خواستي ؟ برو

اين جا كسي كمك به خودش هم نمي كند !

 

در شاهنامه اي كه من آن را  نوشته ام

سهراب ، اعتماد به رستم نمي كند . . .

                  

 

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

والنتاین پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 17:55

به نام خدای عاشقان

 

سلام   روز والنتین مبارکتان    عشق پاسخ تمامی پرسشهاست

 

به همین مناسبت یک شعر عاشقانه   تقدیم می کنم

 

با شور و حال مردمکت ( خال چشم تو )        

 

تقدیم می شود غزلم مال چشم تو:

 

مشکی ترین ستاره ی شبهاست چشم تو

 

شاید خسوف کامل دنیاست چشم تو

 

ضرب الاجل برای تمام غزالهاست

 

از بس که دلبرانه و زیباست چشم تو

 

معصوم و سر به زیر صدایش نمی چکد

 

آری متین و ساکت و آقاست چشم تو

 

حرفی است نو تر از همه ی  شعرهای من

 

چون اولین نوشته ی نیماست چشم تو

 

می خواهمت درست مرا آنچنان که تو

 

من دوست دارمت وَ مرا خواست چشم تو

 

یک لحظه باش پلک نزن گوش کن به من

 

اصلاً نه من نه تو،همه ی ماست چشم تو

 باز هم مبارکتان

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

جام لب چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 19:41

سلام خوب باشید

این شعر نمیدانم از کیست ولی ناب است

 

       تا به یغما برده ای چون من پری رو دلبری

      شرط انصاف است اگر گویم بر عیاران سری

      تار گیسوی سیاهم را به چنگ آورده ای

      تا بدانم در غزل هایت فریبا پروری

     ای که در چشمان من آوای باران ریختی

     میشد این یکبار هم از اشتباهم بگذری

     خاطری دارم پریشان از صنوبرها ولی

     پیش چشمانم تو سرو آسای نیکو منظری

     هر شب از جام لبانت نیست جز آهی که من

     میکشم تا پیش احساسم غزل برگستری

      تا تو هستی با نگاهم چاره ای جز عشق نیست

     تار و پود این غزل پر شد به یادت.... ای پری

 -----------------------

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

روسری ات را تکان بده شنبه دهم آذر 1386 9:16

بهمن رسيد ، روسري ات را تكان بده

برروز هاي مرده ي اين مرد جان بده

بنشين كنار آينه يك خط لب بكش

طرحي قشنگ بر تن اين استكان بده

از مانتو ات جدا شو و با ابر ها برقص

مينياتوري به صفحه ي اين آسمان بده

اين روز هاي سرد زمستاني ات به خير

!

بر ياكريم خسته ي خود آب و نان بده

تنهايي بزرگ مرا در نظر بگير

بر دست و بال تنگ دلم آشيان بده

شايد ميان قحطي اسفند گم شدم

با بوسه اي به اين من عاشق امان بده

چيزي كه از قشنگي تو كم نمي شود

يك شب فقط به شاعر زشتت مكان بده

من وعده داده ام كه بميرم براي تو

چيزي نمانده است ، برايم زمان بده

اين قطعه شعر هديه ي جشن تولدت

قدري محل به كادوي اين ميهمان بده

از من به اين بضاعت اندك بسنده كن

آن روي مهر باني خود را نشان بده

ما از شما كه كيك تولد نخواستيم

پايان عاشقانه به اين داستان بده

 

...

دارند بر جنازه ي من گور مي كنند

گيسو بلند ! روسري ات را تكان بده

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

ایام هفته دوشنبه سی ام مهر 1386 6:24

به نام نامي حق

سلام  خوب و پايدار باشيد و هفته خوبي داشته باشيد  ايام هفته به كامتان

من شنبه آمدم  كه  ببينم  تو را نشد

 

يك شنبه آمدم همه صف بود و جا نشد

 

رفتم  دو شنبه نذ ر  كنم آستانه  را

 

آن روز هم قضا شد و نذرم ادا نشد

 

گفتم سه شنبه فكر تو از سر جدا كنم

 

زالو صفت! خيال تو از سر جدا نشد

 

اما چهار شنبه دگر هيچ كسي نبود

 

تا از دلم بگويم و اين كه چرا نشد

 

چون پنج شنبه شد به مزارم سري بزن

 

بر سنگ من بخوان كه چرا عقده وا نشد

 

جمعه تو هم كنار مني شك در اين نكن

 

دردي كه جز به خاك مزارم دوا نشد

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

عاشق کشی سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 6:37

به نام  آن كه همه اسمش را يادبود مي گذارند

 

سلام  عيد گذشته فطر مباركتان و طاعاتتان قبول باشه  ببخشيد  من خيلي گرفتارم و كمتر مي تونم  به روز بشم  سعي و تلاشم بر اين است با شما بمونم  و....  امروز  و يك شعر در خدمتتانم

دارد مي آيد بر لبم جان نازنين نگذار

 

در صف عزيزم محتضر را آخرين نگذار

 

حالم بد است از مصرف بيش از حد قهوه

 

صدبار گفتم در نگاهت كافئين نگذار

 

من قبل ِ مردن بوسه مي خواهم مرا لطفا

 

بي خود خمار بوسه هاي حورِ عين نگذار

 

من حاضرم پاي تو را بوسه دهم اما

 

بوسه خطرناك است پا را روي مين نگذار

 

حالا كه مي خواهي به من بوسه دهي لطفا

 

پايين بيا حيف است آن را بر جبين نگذار

 

گفتي حرام و رو گرفتي و مرا كشتي

 

عاشق كشي را گردن دين مبين نگذار

 

من از تصرف منصرف گشتم تو راحت باش

 

با رو گرفتن دور لب ديوار چين نگذار

 

من دورم از تو دور ِدور ِدور.. خيلي دور

 

سودي ندارد عينك نزديك بين نگذار

 

ننگت مي آيد اسم من در دفترت باشد

 

من اسم دارم جاي يادم "آن" و "اين" نگذار 

 

يك بار جاي آبرو در عشق جدي باش

 

اسمم محمد است بي خود نقطه چين نگذار

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

چشم سیاه یکشنبه پانزدهم مهر 1386 23:14

سلام دلم میخواهد خوب باشید و این شعر را که از یکی دوستان است ببینید و ....

آورده است چشم سیاهت یقین به من

هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من

من ناگزیر سوختنم  چون که زل زده ست

خورشید تیزچشم تو با ذره بین به من

ای قبله گاه ناز ! نمازت دراز باد !

سجاده ات شدم که بسایی جبین به من

بر سینه ام گذار سرت را که حس کنم

نازل شده ست سوره ای از کفر و دین به من

یاران راستین مرا می دهد نشان

این مارهای سرزده از آستین به من

تا دست من به حلقه ی زلفت مزین است

انگار داده است سلیمان نگین به من

محدوده ی قلمرو من چین  زلف توست

از عرش تا به فرش رسیده ست این به من

جغرافیای کوچک من بازوان توست

ای کاش تنگ تر شود این سرزمین به من ...

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

نیمکتهای حافظیه پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 11:2

يا هو

سلام بازگشايي مدارس و دانشگاهها حتما ميمنت دارد چون جمع جمع صميميت هاست جمع انديشه و شعور

 

ناز ابرویتان که با اخمش ، میکند با نگاه من بازی
اخم، یعنی که عاشقی امّا …ظاهراً دلخوریّ و ناراضی
مثل هر پنجشنبه آمده ام تا به خواجه تفألی بزنم
نیمکتهای حافظیه مرا، می بَرَد تا خیال پردازی :
صورتت روی شانه ام انگار ، حسّ سرلشگری به من داده
ماه، جای ستاره می بندد، شانه های لباسِ سربازی
گرچه سرباز ساده ای هستم، با تو اسکندرم، نمی بینی؟!!
حکم کن تا دوباره در تاریخ، تخت جمشید را بر اندازی
دست روی سرم بکش بانو!!…نمره ی دو به من نمی آید!!!
باز در گوش من بخوان : « یک روز قول دادی که مرد می سازی!!»
حوضِ ماهی سعدیه این بار ، قدر یک سکّه کوچکم کرده
تا تو برگردی و مرا از پشت، توی عکس خودت بیندازی
خواجه !!! شاخ نبات یعنی این، امتحان کن ببین چه شیرین است !!
طعم لبهای دختری بعد از صرفِ فالوده های شیرازي
رنگ پیراهنِ مرا در باد…قدّ و بالای سبزتان می بُرد
راست قامت بمانی ای شیراز!!! تا به این سرو ناز می نازی

.

           شاد بمانيد

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

افطار با لعل لب جمعه بیست و سوم شهریور 1386 16:19

به نام خداي جان آفرين

 

سلام  فرارسيدن ماه ميهماني خدا مباركتان  با شعري در اين زمينه از شاطر عباس صبوحي شروع مي كنم

 

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است         آري افطار رطب در رمضان مستحب است

 

روز ماه رمضان زلف ميفشان كه فقيه                بشكند روزه ي خود را به گمانش كه شب است

 

زير ب وقت نوشتن همه جا نقطه نهند                  وين عجب نقطه ي خال تو به بالاي لب است

 

نقطه ي خال تو به بالاي لبت افتاده؟                    نقطه هر جا غلط افتد مكيدن ادب است

 

 

توضيح اين كه در خوش نويسي هر جا نقطه اي را جابجا  يا اضافه مي نوشتند آن را نمي ستردند بلكه ميمكيدند كه زيبايي آن حفظ شود

 

 

توفيق زيارت خاصه دارم التماس دعا

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

نه یوسفم نه مریم سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 14:34

به نام خداوند ناهيد و مهر

سلام      خوبيد كه...    مثنوي هفتاد من دلتان پربارتر باد غمتان كم و شاديتان بر اوج باد مثنوي درد آلود ي دارم كه شنونده مي خواهد  بشنويد اگر همدرد مايي شعر از من نيست

 

 

برای پر زدن از غم دو بال کم دارد

پرنده ای که غمش انتقال کم دارد

 

شماره های مرا اشتباه می گیرد

همیشه پشت خطوطم پناه می گیرد

 

ولی شما به غمش احترام بگذارید

پس از شنیدن دردش پیام بگذارید

 

منی که بال ِ خودم را به دیگران دادم

از آسمان ِ وجودت ، به چاه افتادم

 

نه یوسفم که بگویی برادری دارم

نه مریمم ، نه محمّد ، نه مادری دارم

 

همین که فکر توام ، یک بلند پروازیست

دلم به اوج ِ حضورت در آسمان راضیست

 

مرا به قیمت ِ پرواز ِ بیکران بفروش

پرنده باش و زمین را به آسمان بفروش

 

بزن به عالم ِ بالا ، قفس که چیزی نیست

تو عاشقانه کشیدی ... نفس که چیزی نیست

 

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

چوپان دروغگو شنبه بیستم مرداد 1386 18:52

به نام  تك ستاره ي خوشبختي  در جهان بدبختي

 

سلام هم قطارها سلام

عيد سعيد مبعث مبارك همه تان  گواراي دي خوشخويتان . راستي چقدر اين روزها قشنگ شده اين مطلب را خيلي از دوستان من  به من گفتند  مطمئنم چشم ها شسته شدند  يقين دارم با عينك خوشبيني نظاره ميكنند كاش سهراب وجودمان اسير خودخواهي نشه و شيريني تنمان تلخي تيشه را تجربه نكند راستي آهاي چوپان دروغگو بيا قايم موشك بازي كنيم گرگ و گلّه را بي خيال ، بابا ، فرهاد جان جان مادرت  بيستون رو وللش

                                                      اصلا بخوانيد

 

 

دلم برای دو چشمی که از خودش افتاد

نمی شود که نسوزد ، نمی شود ... فرهاد !

 

_منی که روز و شبم را خیال می بافم

بیا ببین ! همه شیرین شدند اطرافم

 

در این زمانه که لیلا نگاه می خواهد

چه عاشقی!؟ دل ِ مجنون گناه می خواهد

 

گذشت قصّه ی گرگی که گله را می بُرد

و از خزانه ی چوپان فقط کتک می خورد

 

گذشت مصرف داروی عاشقی ، دکتر !

نمی دهد دهنم بوی عاشقی ... دکتر

 

به پیچ هرزه ی من نسخه ای بپیچانید

وَ استفاده کنید از هرآنچه می دانید

 

کسی که مثل خودم ادّعاست ، می گوید

تمام ِ عاطفه ها مرده ! راست می گوید

 

نشد که « من » کَمَکی هم به « ما »  بیندیشم

آهای کرم به ظاهر قشنگ ابریشم !

 

درون ِ وزن ِ وقیحانه ات ، همیشه بلول 

* لجن ، لجن ، فعلاتن ، لجن ، لجن ، مفعول  *

 

کنار جوب ِ خیابان ، فروش خواهد رفت

تنی که شخصیتش زیر دوش خواهد رفت

 

بیا ببین ! همه عاشق شدیم ، اینجوری !!!

دوباره مثل  ِ شقایق شدیم ، اینجوری :

 

سیاه ، سینه و دستی که شُسته در خون است

برای بردن ِ لذت ، (( دو روز )) مجنون است

 

دلم برای دو چشمی که از خودش افتاد

نمی شود که نسوزد ، نمی شود ،  فرهاد

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

کتاب چشم من دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 15:40

به نام خداوند ناهيد و مهر

درودتان باد كه همراهميد و ....

 

اَلَم تَری ...»

چقدر دست تو با دست من محبت کرد
و انحنای لبت بوسه را رعایت كرد

من از تو با شب و باران و بیشه ها گفتم
و هر که از تو شنید از بهار صحبت کرد

کتابِ چشم مرا خط به خط بخوان ، خانم !
که تابِ موی تو را مو به مو روایت کرد

سرودن از تو شبیه نوشتن وحی است
و آیه آیه تو را می شود تلاوت کرد :

اَلَم تَری ... که غزل کیف می کند با تو !؟
تنت ارم شد ومن را به باغ دعوت کرد

وَ تن ، تنت ، که وطن شد غزل مطنطن شد !
وَ رقص شد ... وَ تَتَن تَن تَنانه حرکت کرد –

- به سمت عطر تو تا قبله ها عوض بشوند
و بعد رو به تو قامت که بست ، نیت کرد :

منم مسافر چشمت ! مرا شکسته نخواه !
و نیت غزلی در 4 رکعت کرد !

رکوع کرد ... وَ تسبیح هاش پاره شدند !
و مُهر را به سجودی هزار قسمت کرد !

قنوت خواند : خدایا ! چرا عذاب النار ؟!
که آتشم به تمام جهان سرایت کرد –

- و بی عذاب ترین عشق ، آتشی شد که
فرشتگان تو را نیز غرق لذت کرد

تشهد : اَشهَدُ اَن بوسه ات دو جام شراب !
و اَشهَدُ که لبانم به جام عادت کرد !

سلام بر تو که باران به زیر چتر تو بود
سلام بر تو که خورشید هم سلامت کرد
...

غزل تمام ؛ نمازش تمام ؛ دنیا مات !
سکوت بین من و واژه ها سکونت کرد
....

وَ تو بلند شدی تا انار بشکوفد
دعای قلب مرا بوسه ات اجابت کرد

غزل به روی لبت شادمانه می رقصید
و هر کسی که شنید از بهار صحبت کرد ...

*******

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

داغ نگاه سه شنبه نهم مرداد 1386 6:11

سلام صبحتان خوش  ببخشيد نرسيدم بيام روز پدر را تبريك بگويم  ماهي را هر وقت از آب بگيري تازه است  يك شعر ببينيد

 

خراب

 

آهسته آهسته دارد گل می کند التهابم

چیزی شبیه شکفتن دارد می آید به خوابم

 

انگار چیزی دلم را در مشت خود می فشارد

دیروز عاشق نبودم امروز مستم خرابم

 

در خواب بودم که باران بارید بر شانه هایم

در خواب بودم که ... آری در خواب دادی بر آبم

 

از چار سمت نگاهت خورشید تابید برمن

دیریست کرده ست ای دوست !داغ نگاهت کبابم

 

در خواب بودم که ناگاه ...ناگاه خشکید خوابم

گم شد میان مه و ابر آیینه ام آفتابم

 

ای کاش باران ببارد ای کاش یکبار دیگر

آهسته آهسته می برد با چشمهای تو خوابم

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

سیب شنبه ششم مرداد 1386 22:38

سلام خوشحالم که در خدمتتانم

سیب(2)

 

سیبی کجاست ازلب سرخ تو سیب تر

زیبا تر و رسیده ترو دلفریب تر

 

چاقو به دست آمدهاند از چهار سمت

اما میان این همه من بی نصیب تر

 

من پشت کوه قاف وصال تو مانده ام

از هر چه کوه دره فراز و نشیب تر

 

صبرم به سر رسید خدایا عنایتی؟

نازل نمای آیه ای«امن یجیب »تر

 

این تازه ابتدای خرابیست بعد از این

درمن وقوع زلزله های مهیب تر

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

غزل جمعه پنجم مرداد 1386 22:39

سلام شبتان خوش

شاعر چشمت شوم يا شاعر خنديدنت        اي فداي لحظه ي در ماه شايد ديدنت

چشم تو كندوي صد ها عاشق ديوانه وار       من ولي ديوانه ام ديوانه ي نوشيدنت

در دو چال گونه ات دنياي من جا مي شوي   عاشق دنياي خويشم لحظه ي خنديدنت

مثل باران مي زني بر پنجره تا مي رسي            سنگ بارانش بكن اين بار با باريدنت

 

 

 

هنوز غرق هزاران گناه پنهان است     همان كسي كه نگاهش شريك شيطان است

دوباره بوي زليخا درون من پيچيد        و باز يوسف روحم اسير زندان است

كوير مي چكد از آسمان چشمانت      ببين كه فكر نگاهم نماز باران است

هزار دختر كولي هنوز مي رقصند       و باز فكر پسر هاي ده پريشان است

                                            ***

صداي پاي خدا روي بام ها گم شد      دوباره سجده انسان به سوي شيطان است

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

ماه جمعه پنجم مرداد 1386 15:10

سلام جمعه تان نیکو باد از صفر بیگی ۲ شعر ببینید

ماه (1)

 

بانو کشید بر سر خود چادری سیاه

بانوی عشق بانوی اردیبهشت و ماه

 

این شعر را ادامه بده تا به ایستگاه

تا می رسی درست سر یک چهار راه

 

بعدا بپیچ سمت خیابان خاطره

این راه را ادامه گر چه اشتباه

 

این راه را ادامه بده! هی برو!برو!

اصلا نایست پشت سرت را نکن نگاه

 

این راه را را ادامه بده می رسی به شعر

این شعر را ادامه بده می رسی به ماه

 

ابری سیاه خیمه زده روی ایستگاه

باران رسیده زودتر از ما به وعده گاه

 

 

ماه (2)

 

 

بعد از سلام عرض شود خدمت شما

ما نیز آدمیم بلا نسبت شما

 

بانوی من زیاد مزاحم نمی شوم

یکعمر داده است دلم زحمت شما

 

باور کنید باز همین چند لحظه پیش

با عشق باز بود سر صحبت شما

 

اما!هنوز هم که هنوز است به دلم

سر میزند زنی به قد و قامت شما

 

انگار سالهاست که کوچیده ای وما

بر دوش می کشیم غم غربت شما

 

ما درد خویش را به خدا هم نگفته ایم

تا نشکنیم پیش کسی حرمت شما

 

من بیش از این مزاحم وقتت نمی شوم

بانو خدا زیاد کند عزت شما

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

مرام عاشقی دوشنبه یکم مرداد 1386 18:56

سلام

نه ساکنم به متون و نه رهسپار حواشی                               چنین که در دل تو نامعینم  تو  نباشی

به فیض مذهب حلوا شناس ها نرسیدم                                که آه نشتر فینم نشسته در دل کاشی

منی که با تو فقط روبراه می شدم ای دوست                         به لطف رد و قبول توام چنین  متلاشی

نه مثل تو که "تولی "نجسته ای به دل من                             که مثل آه "تبری "گرفتم  از  دل  ناشی

ولی قسم به مرام زلال عاشقی ای دوست            که عشق واجب عینی است تا که تو به چه باشی

میان این همه تنها توئی دخیل من اما                           پناه  می برم  از  شر  زخم ها  به  نجاشی

منم  عزیز ترین  بخش  آرزوی  بلاها                               و مانده مرحمت  تو چه  وانهی چه  بپاشی 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

چشم شما یکشنبه هفدهم تیر 1386 21:39

سلام شبتان خوش

غزل چشم شما

 

دو دلم: اول خط نام خدا بنويسم

يا كه رندي كنم و اسم تو را بنويسم!

همه "يك" گفتم و دينم همه "يكتايي" بود

با كدامين قلم امروز دو تا بنويسم؟

اي كه با حرف تو هر مساله‌اي حل شدني‌ست

به خدا خود تو بگو، نام كه را بنويسم؟

***

صاحب قبله و قبله، دو عزيزند، ولي

خوش‌تر آن است من از قبله‌نما بنويسم!

آسمان، مثل تو احساس مرا درك نكرد:

باز غم‌نامه، به بيگانه چرا بنويسم؟

تا به كي زير چنين سقف سياه و سنگين

قصه‌ي درد، به اميد دوا بنويسم؟

***

قلمم، جوهرش از جوش و جراحت، جاري‌ست

پست باشم كه پي نان و نوا بنويسم

بارها، قصد خطر كردم و گفتي: ننويس!

پس من اين بغض فروخورده كجا بنويسم؟

***

بعد يك عمر، ببين، دست و دلم مي‌لرزد

كه "من" و "تو" به هم آميزم و "ما" بنويسم

"من" و "تو" چون تن و جان‌اند، مخواه و مگذر

اين دو را، باز همين‌طور، جدا بنويسم!

شعر من، با تو پر از شادي و شيرين‌كامي‌ست

باز، حتا، اگر از سوگ و عزا بنويسم

با تو از حركت دستم بركت مي‌بارد

فرق هم نيست؛ چه نفرين چه دعا بفرستم!

از نگاهت، به رويم، پنجره‌اي را بگشا

تا در آن منظره‌ي روح‌گشا بنويسم

تيغ و تشباد، هم از ريشه نخواهد خشكاند

غزلي را كه در آن حال و هوا بنويسم

عشق، آن روز كه اين لوح و قلم دستم داد

 گفت:هر شب غزل چشم شما بنويسم !

 

      از كتاب "اما دلم نيامد"

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

قالب های رایگان دستیا
<!-- Begin WebGozar.com Counter code -->
<script type=