تبليغاتX
.:: www.tehranm.blogfa.ir ::.

www.tehranm.blogfa.ir

ادبی

خیال تو تخت جمعه بیست و دوم آبان 1388 15:27

سلام  با پاییز خوب و شاید غم انگیزش گلاویزیم  و حالا شعری از یکی از شاعران استان کرمان

يك حوض ، يك حياط قديمي و بند رخت

تو تكيه داده اي به خم كنده ي درخت

دستي به چانه داري و از زير روسري

بر باد داده اي شنل گيسوان لخت

مي شد تمام حال تو را حدس زد از آن…

ديوان پاره پاره ي حافظ كنار تخت

شايد به دست تو نرسيده ست نامه ام

يا حالتان گرفته از اين روز هاي سخت

بانوي شعر هاي من آخر تو مي شوي

زيباترين عروس لباس سپيد بخت

اين روز ها اگرچه فرشته ! اگرچه ماه !

عاشق نمي شوم و خيال تو تخت تخت

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

به چه فکر می کنی مرد! شنبه شانزدهم آبان 1388 19:56

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: عکس ها | لينک ثابت |

از لج تو پنجشنبه هفتم آبان 1388 6:48

سلام  میلاد هشتمین خورشید عالم ولایت و  ارزشمندترین مروارید ایران زمین امام رضا(ع) را تبریک  میگویم و شعری از محمود طلوعی را می نویسم که ارزش خواندن دارد باز هم از دیر به روز شدنم شرمنده -گرفتاری درسی مقصر حادثه هست

غزل تازه ی من تازه شدن از لج تو

گفته باشم پس از اين نه تو نه من از لج تو

تو که با لختی هفتادو دوتن رقصيدی

شده ام عاشق هفتادودو تن از لج تو

گفته بودی که بدت آمده از مردودهل

پس بيا اين دهل واين دددن از لج تو

زدم آتش به همه مال و منالم ليلا

عکس ليلا سه عدد بيست تومن از لج تو

آخرين بيت غزل خود کشی من شده است

هی -نگو از لج کی -قاعدتا از لج تو 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

که چی چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 2:34

سلامی  به همین زیبایی پاییز شهرم .اگر یادتون باشه چندی قبل نوشتم اینقدر رو ساحل چشمای یارم راه رفتم و شن کنار دریای چشمش به شاه نشین چشمم خورد تا تونستم شعری بسرایم حالا برعکس او آنقدر رومژه هام قدم میزنه نه تنها نمی ترسم به قول بابا طاهر(نشینه خار مژگانم به چشمش) که پاش بلغزه و بیفته تو کاسه ی چشم حریصم(به خدا هرچی باشم من حریص نیستم) و این غزل حاصل قدم زدنای او رو ماسه های پلک های چشممه

میخواستی از برابر من بگذری که چی

رنجی دو باره بر دل من آوری که چی

عصر چهارشنبه شبیه کبوتری

بر بام خانه ی ما می پری که چی

در بین چشم های زلیخا نشسته ای

داری غرور یوسف دل می خری که چی

این دل شکسته است به دردی نمی خورد

بانو!دل سیاه مرا می بری که چی

گفتی که در برابر من کم می آوری

باشد قبول، خانم گیسو زری که چی

من در فضای خانه ی احساس کودکی

دارم قبول می کنم از من سری که چی

در قلب کوه تیشه ی فرهاد می زنم

پیچیده این صدا که تو شیرینتری که چی

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

جشنواره شعر رضوی جمعه هفدهم مهر 1388 9:6

 

سلام

اول اين كه گرفتاري هاي كاري و مشغله درسي كه تمام هفته حتي جمعه ها را از من گرفته نمي گذارد بيشتر سربزنم و دوم اينكه فردا شب(شنبه هجدهم مهر) از ساعت 18 در تالار علقمه (دو راهی سرچشمه) رفسنجان چهاردهمين جشنواره شعر رضوي بر گزار مي گرد كه تشريف فرما باشيد (چون سرمه مي وزي قدمت روي چشم ما)  سوم این که غزلی را دارم به صفحه ذهن می آورم منتظر باشید

با این مطلع (دوری نه دوستی که جدایی می آورد )

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

بی تابی یکشنبه پنجم مهر 1388 21:16

سلام حالا که دانشگاه ها باز شده روح خسته ی من خیلی قشنگ و عالی شده .دیدن دانشجویان اندیشه خواه لذتی وافر دارد هر کدام برای خود عالمی دارند فرای دنیای بقیه. خدا حفظشان کنه

ای مانتو کلوش روسری آبی من         ای لب شکلاتی .گل عنابی من

آن هفته سه چار مرتبه دکتر رفتم        کمتر تو بشو باعث بی تابی من

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

گسل شانه یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 17:14

سلام ،عيد خجسته فطر شاد باش همگي باد .  غزلي مي گذارم و نزديك مي شوم به مكتب واسوخت و مي سرايم براي ....

تو نگاهت رگي از شادي و از غم دارد                          چشم تو طعم بهشت است و جهنم دارد

اين كه حوّا شوي و باز گناهي نكني                           آرزويي است فقط حضرت آدم دارد

من به اين كوفه ي ابروي شما مشكوكم                        تيغ ابروي شما زاده ي ملجم دارد

هر كسي را نتوان گفت كه صاحب قدم است                 ردّ پاي تو ذبيح است، كه زمزم دارد

موج با صخره در افتاده ، كه  طوفاني شد                      بعد ازآن خواهش موج است كه كم كم دارد

مي رود تا به دل صخره اثر بگذارد                                هر كه را همت بازوست  مگر غم دارد

روي دوش تو سرم را نگذارم بهتر                                گسل شانه ي تو زلزله ي بم دارد

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

تهران گردی یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 16:7

سلام عباداتتان در اين ايام عزيز و در شب تنهايي كوفه پذيرفته درگاه خدايي باد

ده - دوازده روزي  كه به تهران رفتم  از همه بي خبر بودم  در ميانه راه در كاشان به موزه فين  رفتم و قتلگاه امير كبير را هم ديدم  در قم به زيارت حضرت معصومه(س)  رفتم و دعاگوي دوستان بودم در تهران هم تا چشمم ديد و دلم خواست كتاب خريدم آن هم كتاب هاي تازه به بازار آمده و بعد به شمال رفتم و در منطقه كندلوس از موزه ي زيباي آنجا ديدن كردم خيلي ديدني و تماشايي بود عكس هايي از هنرمندان و بزرگان سياسي كشور هم در انجا بود كه نشانه بازديد آنها از اين موزه بود و چند روزي در هواي سالم شمال به گشت و تفريح پرداختم در بازگشت  دو سه روزي تهران ماندم به خانه استاد عزيزم دكتر مير عابديني رفتم با بزرگواري، چند جلد از كتاب هايشان را كه امسال نوشته بودند به من تقديم كردند به خانه شاعر خوب جناب صادقي زريني هم رفتم و از اشعار ايشان استفاده كردم و دو كتاب هم ايشان به رسم يادبود دوستانه به من هديه كردند چند تا از شاعران خوب كشور را هم تهران ديدم كه به بيت رهبري رفته بودند و خلاصه ......

شعري از كتاب (آنها) از فاضل نظري مي گذارم و التماس دعا

راز اين داغ  نه در سجده طولاني ماست          بوسه اوست كه چون مهر به پيشاني ماست

شادمانيم كه در سنگ دلي چون ديوار              باز هم پنجره اي در دل سيماني ماست

موج با تجربه صخره به دريا برگشت              كمترين فايده عشق پشيماني ماست

خانه اي بر سر خود ريخته ايم اما عشق           هم چنان منتظر لحظه ويراني ماست

باد پيغام رسان من و او خواهد ماند                 گر چه خود بي خبر از بوسه پنهاني ماست

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

پشت گوش انداختن پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 23:33

سلام تا این لحظه عباداتتان قبول باشد

این رباعی از خلیل جوادی است و قشنگه چرا که نفهمیدم مو را یا نصیحت را پشت گوش می اندازد

چون خرمن مو به دوش می اندازد          بین همه جنب و جوش می اندازد

گفتیم نصیحتش کنید ای مردم                 گفتند به پشت گوش می اندازد

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

من یکشنبه هشتم شهریور 1388 19:43

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: عکس ها | لينک ثابت |

براي آن عزيز مسافر چهارشنبه چهارم شهریور 1388 16:35

دو رباعي براي امام زمان(عج) كه تازه سرودم ميذارم و در ماه مبارك التماس دعاي خاص دارم

ماشيني و زندگي و قصري داريم                         آرامش بي حساب و حصري داريم

شعبان كه به جشن مي خوريم مي فهميم           اي واي كه ما امام عصري داريم

--------------------------------------------

هر موقع كه آمدي فقط شير بيا                از خاطر اين مردم دلگير بيا

آقا !خبر ساعت ۱۰ را گوش كن              در آمدنت تو را خدا دير بيا

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

ماه رمضان دوشنبه دوم شهریور 1388 8:17

یا هو

رسیدن ماه میهمانی خدا با خواندن مناجات های خواجه عبدالله انصاری لذتی خاص دارد که باید در سپیده دم آن و لحظات داغ افطار مریضان و نیازمندان را دعا کرد و فرج امام زمان(عج) را خواست

افطار شده ست و من رطب می خواهم              افطاری پاک و مستحب می خواهم

خود را برسان خانه  اذان را گفتند                    یک بوسه از آن گوشه ی لب می خواهم

                  دعایم کنید

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شیرین کاری های ادبی | لينک ثابت |

خارستان سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 18:14

ديروز عصردر شهر مس سرچشمه رفسنجان مراسم يك كتاب يك مولف باحضور سركار خانم بلقيس سليماني صاحب  رمان  هاي (بازي آخر بانو و خاله بازي) برگزار شد و ديشب هم در كرمان دومين جشنواره شعر طنز استاني به نام خارستان 2 باحضور دوست داران شعر و شاعران طنز پرداز كشوري  همچون ناصر فيض – ميرشكاك –عبدالرضا موسوي – صادقي زريني- رحيم رسولي و اجراي طنز پردازي شهرام شكيبا به همت حوزه هنري كرمان برگزار شدنمايش طنز كريستف كلمب هم زيبا اجرا شد اين مراسم تا ساعت 45/23 ادامه داشت  و شعرهاي طنز سياسي و اجتماعي خيلي زيبايي خوانده شد بعد از اتمام جلسه  مثل هميشه از  لطف و احسان همشهري گرانگي آقاي نيك نفس  استفاده نموده به رفسنجان نيامده با شاعران ميهمان به كانون مس رفتيم و تا صبح مباحثه ادبي قشنگي بين ما رفسنجاني ها(من و جهان بخش كه نفر اول طنز شناخته شد و خدادادي و حيدري زاده )با ميرشكاك و موسوي و فيض و صادقي صورت گرفت و گفتگو هايي پيرامون شعر معاصر انجام گرديد و تا از پنجره بيرون سرك كشيديم ديديم صبح شده و امشب هم انجمن شعر رفسنجان میهمان سيرجاني هاي عزيز است كه دارم ميروم در پايان نمونه شعري طنز از رسول رحيمي شاعر طنز پرداز كشور تقديمتان مي كنم و قبل از آن اشاره كنم كه نوشته جدي ولي طنزگونه شكيبا در مراسم خارستان  در مورد مدرك تحصيلي مسولان كشوري و مغايرت با كارشان بود جلوه خاصي به مراسم داد

نشنو از نی بشنو از ما چون حکایت می کنیم

نشنوی از ما دهانت را عنایت می کنیم

فکر کردی ما به این تازه کفایت می کنیم

بشنوی از نی به نیزارت سرایت می کنیم

یعنی آن نی را به آنجایت هدایت می کنیم

« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

صحبت از دوران حال و یا زمان شاه نیست

بحث گرگ و گله و گوساله و روباه نیست

حرف ما این است فعلن در طویله کاه نیست

« ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست »

ما که در هر حال احساس رضایت می کنیم

« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

اول از ملای ده قدری سواد آموختیم

آیت الکرسی و حرز و اِن یکاد آموختیم

بعد هم رفتیم حوزه اجتهاد آموختیم

ناگهان دیدیم انصافن زیاد آموختیم

تا نریزد علممان بیرون رعایت می کنیم

« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

تا کنون هر چه به ما گفتند ما گفتیم چشم

ابتدا گفتند از هر در درآ گفتیم چشم

بعد گفتند از در پشتی بیا گفتیم چشم

عاقبت گفتند آی یابو کجا ؟! گفتیم چشم

پیروی همواره از خط ولایت می کنیم

« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

ای خروس بی محل تا چندت آخر ادعاست

هی نگو آنچه به جا ماند زما تنها صداست

« صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست »

قدقد بیخود نکن اول ببین تخمت کجاست

ما سخن در باب غیرت از کنایت می کنیم

« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم

و........

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

بی ظرفیت شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 7:34

سلام .این قدر خوبم و خوشم که انگار غمی دور و برم نمیچرخه(گوش شیطون کر)

دست تو تهی بود جهازت دادم                      پاسخ به تمامی نیازت دادم

سارا! تو چه مرگت شده خائن شده ای          انگار زیادی امتیازت دادم

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: سارا | لينک ثابت |

من و كوچولوي نازنينم یکشنبه هجدهم مرداد 1388 20:27

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: عکس ها | لينک ثابت |

طرحواره یکشنبه یازدهم مرداد 1388 23:0

سلام حالم اصلا مساعد نیست بغضی توی گلویم میچرخد

 این ها سروده ی شاعران بزرگوار دیگری اند و

اسم اين ها را هر چه مي خواهيد بگذاريد من نمي دانم  شعر ...طرح ... طرحواره ... يا ...؟

من سر به زير        تو سر به هوا    بايد برسيم به هم ؟

بند دلم پاره شد عشق هاي بي گيره خاكمال شدند

كبوتر ها هي مي خورند به شيشه عينكت                            

                                 آسمان را چرا پشت ويترين گذاشته اي

موسي شبي پي آتش رفت به خدا رسيد           من سالها دنبال خدا دويدم به آتش رسيدم

جنگل از ترس آدم ها سر به دريا گذاشت جزيره شد

چندي است پهلوي دلم تير ميكشد                   حوايي در من خيال زاده شدن دارد

موهايش را پشت گوش مي اندازد مثل حرف هاي من

منصفانه جدا مي شويم تو براي خودت زندگي مي كني          من براي خودم مي ميرم

امشب كه توي حوض افتاده اي چقدر كنار ماهي ها  ماهي  ها

بر ميگردد  بر نمي گردد  برميگردد   بر نمي گردد    آيا شما دانه تسبيح اضافه داريد؟

فراموش كردم فراموشت كنم

گْل مريض است د وا مي خواهد چه كسي ميداند قرص خورشيد كجاست

شاد زندگي كنيد 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

باور کن چهارشنبه هفتم مرداد 1388 16:49

سلام یک طنز دانشجویی از خودم نثار روی گلتان

تو کوکب آفاق منی ُ باور کن                     دلبسته ی اخلاق منی باور کن

این ترم اگر معدٌلم  کم بشود                   تو نمره ی ارفاق منی باور کن

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

رباعی شنبه سوم مرداد 1388 18:3

سلام این چند رباعی از دوست شاعرم عباس صادقی است

ديشب چيزاي عجيب غريبي ديدم

از توي کوچه سروصدا مي شنيدم

مجنون جلوي کلانتري داد کشيد

ليلا به ابلفضل طلاقت ميدم

------------------

در ماه صيام روزه خواهيم گرفت

با سهم امام روزه خواهيم گرفت

ما با هدف کمک به اين دولت خوب

يک سال تمام روزه خواهيم گرفت

-----------------

سوگند به هر کتاب ديني نخورم

يعني کلمات نقطه چيني نخورم

ديروز پدر سيب هوايي مي خورد

امروز چرا سيب زميني نخورم

------------

پشت سرهم ترانه اش مي آيد

پيدا نشده نشانه اش مي آيد

تاريخ اگر دوباره تکرار شود

شيطان به طواف خانه اش مي آيد

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: | لينک ثابت |

شمیم دهن چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 15:41

سلام . ديشب داشتم كتاب شعر مهدي فرجي را به نام (زير چتر تو باران مي آيد)

         مي خواندم  ديدم شعر هايش طراوتي زيباتر پيدا كرده اند يك شعر از ايشان مي آورم

باد راهي شده تا عطر تنت را ببرد                         آب،جاري شده عكس بدنت را ببرد

دشت همواره بهاري و زمستان عاجز                      كه ببارد به تو ،رنگ چمنت را ببرد

مي شد اي كاش كه پيكي بفرستي ،به بهشت      قدر يك آه ه ه ه شميم دهنت را ببرد

شاعري آمده تا اوج تو را فتح كند                           نادري آمده تا هند تنت را ببرد

شعر،پوشيده اي ودكمه به دكمه،شاعر                   مي كَند قافيه ي پيرهنت را ببرد

شانه كن !اين همه در طاقت يك آينه نيست            شانه اش بار پريشان شدنت را ببرد

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

طنز جمعه بیست و ششم تیر 1388 22:9

سلام پيشاپيش عيد مبعث حضرت رسول (ص) تهنيتتان باد

چند روزي رفته بودم يزد و از اينترنت و وبلاگ دور بودم ديروز عصر(5شنبه) هم عصر شعر طنز استان برگزار شد كه من نوشته طنز انتخاباتي ام را خواندم و دوستان هم چند شعر طنز خوب خواندند اولين گاهنامه طنز دولخ(گرد و خاك) هم منتشر شد كه اشعار طنز پردازان در آن چاپ شده است و از من هم چند طنز دانشجويي چاپ شده است امروزقسمتي از طنز مهدي جهانبخش را برايتان مي نويسم

در شب ارتحال پاييزي            بايد از خواب ناز برخيزي

يك مترسك سراغ دارم كه        مي خورد هي خيار جاليزي

بي جزيره جزايري شده اند         پيش آنها تو كيش و ناچيزي

راي هم از من و تو مي خواهند   آخرين خسروان پرويزي

گربه هاي لجوج وسواسي         مي خورند گوشت را با ديزي

از چنين گربه بايد اي سگ زرد     تا سر كوه قاف بگريزي

طبق قانون ماده ي چندم              بايد از ماده ها بپرهيزي

خبر خوب و تازه مان اين است      زير ميزي شده است رو ميزي

بس كه جوّ زمين كثيف شده           آسمان هم شده دياليزي

مولوي بودنت دروغين است        چه رسد تا به شمس تبريزي

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

ایلیاتی چهارشنبه هفدهم تیر 1388 20:15

سلام دختر شهری عروس ایلیاتی                   عزیز هفته ی قبلی قشنگ شنبه ی آتی

به غیر نام قشنگت کسی به یادم نیست             برای حافظه ی تلخ من تو شاخ نباتی

همیشه پیش منستی و بی خبر از من                 ((تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی))

ادامه دارد......

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

زیارت قم پنجشنبه یازدهم تیر 1388 10:33

سلام جايتان خالي يك هفته اي براي كلاس هاي طرح صالحين  از طرف حوزه بسيج  به قم رفته بودم همراه ما دوستاني از شهرستان هاي استان كرمان هم بودند جنوبي هاي خون گرم و خوشرو يي كه انسان از هم نشيني با آنها لذت مي برد چه گرمي كه از صورت نازشان مي تابيد و تو حرم حضرت معصومه و مسجد جمكران كه مي رفتي صفاي زيارت و خلوص دعا را مي شد تو چشمان پاك و معصومشان ببيني يك كاروان دعا و صلوات بدرقه ي راهشان باد من گزيده اي از درد دل اين عزيزان را با امام زمانشان و بي بي حضرت معصومه بيان مي كنم

آقا سلام ُاعضاي طرح صالحينيم             بانو سلام ُما مردم كرمان زمينيم

ما از بميم بم را كه خانم مي شناسي         آ ن سرزمين پرتلاطم ميشناسي

بم ،بم عروس شهر كرمان است آقا          بم زادگاه صبر و ايمان است آقا

يك رشته غم ازسيرجان تاجمكران است    عشق شما در سينه هامان بي كران است

ما با ضريح تو دلي وابسته داريم              قلبي پر ازانگيزه اماخسته داريم

ما بافتي ها آمديم پابوس خانم                 شاديم از اينكه گشته ايم مانوس خانم

آقا بيا جيرفت بيا چشم انتظاريم               ما مردم جيرفت برايت نذر داريم

آقا قدم بگذار بر چشم فقيران                  يك جمعه از اين جمكران تا مرزكرمان

در سينه هاي سوخته مان آهي نمانده        آقا بيا تا قلعه گنج راهي نمانده

ما راوري ها هم دلي بي كينه داريم        عشق تو را ماسالها درسينه داريم

زائرسراي آن امام هشتمينيم                   جاروكش گرد و غبار زائرينيم

گرماي كهنوج از تب گرماي مولا         در شهر كهنوج ردّ دست و پاي مولا

بايد زرند با قلبتان پيوند گيرد                گوش وجود از گفته هايت پند گيرد

هر هفته ما در انتظاريم اي اتابك            خون شما هست در رگان شهربابك

هاي! عنبرآباد از شما سالار مانده          چشمش براي ديدنت بيدار مانده

اي بوي سبزت بوي نارنجاي اينجا          نام قشنگت سر در زيباي اينجا

از بردسير و رودبار و كوهبنان هم         بي بي تو ميداني كه داري جانفشان هم

شش دانگ رفسنجان به نامت خورده مولا      يك دل نه صد دل در فراقت مرده آقا

اينجا كوير سوزناك بي بهاره              از ابر لطف تو مگر باران بباره

آقا بيا كه بچه ها چشم انتظارند           با تو تمام فصل ها ي ما بهارند

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

قدم زدن ممنوع یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 22:30

سلام این طنز دانشجویی مقدمه ای است بر غزلی که دارم می سرایم

گفتم به دلم عکس تو را حک بکنند             تصویر غریبه ها رو منفک بکنند

هی توی حیاط خوابگاه دور نزن                   می ترسم از اینکه بچه ها شک بکنند 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

کرکری تلفنی با خورشید جمعه بیست و نهم خرداد 1388 19:10

دانشگاه پيام نور

محراب هلال چين پيشاني اوست             دريا اثر نگاه طوفاني اوست

در حسرت ديدار جمالش هر شب            صدها صدها ستاره قرباني اوست

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: عکس ها | لينک ثابت |

بلوا سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 17:58

 من زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن          در شهر کشته اند کسی را شبیه من

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

کوهستان شانه پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 14:24

سلام

این قدر گرفتار کار و بار هستم که خدا وکیلی خواب درست و حسابی ندارم چه برسد به این که شعر جدید بسرایم  امروز در هنگام تصحیح اوراق امتحانی در دانشگاه این تک بیت را گفتم و کلی زیر ابروش را برداشتم و رنگ وجلا بهش دادم تا این طوری شد

شانه ات از سنگ باشد گریه آبش می کند          آبشار چشمم از صد تیشه برّنده تر است

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

درد دل جمعه پانزدهم خرداد 1388 19:26

حرفاي دلم خيلي زياده بانو !             برخيز بريم پياده دوري بزنيم
نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

به عشق او چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 18:46

السلام عليك يا ابا عبدالله

  پس از طعم شيرين زيارت نجف و كربلا ديگر ذائقه ام ميلي به تناول نوشته ها ي آنچناني ندارد  با ديدن نهر علقمه گلويم كمتر احساس تشنگي مي كند و از تارهاي كوچك صوتي حنجره ام صداي وا اصغرا  مي آيد  بايد آنجا باشي تا عبور داغ نينواييان را حس كني و تا به خيمه گاه نروي صداي غمناك زين العابدين را از ميان شعله هاي آتش نمي شنوي فقط از تل زينبيه ميتواني حدس بزني چه بر سر زينب آمد و با زيارت دو دست بريده و جدا از هم ابوالفضل مي تواني پي به رشادت او ببري از شهرهاي عراق هر چه نگويم بهتر است فقط جاي تاسف دارد به جان خودم در تمام اماكن زيارتي دعاتون كردم وبه يادتون بودم

خاك پاي عاشقان حسينم و قربون غريبي امامان مظلوم(ع)            

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: مذهبی | لينک ثابت |

هر که دارد هوس کرب و بلا جمعه یکم خرداد 1388 8:34

                                يا حسين

درسته كه هيچ وقت پيراهن مشكي نپوشيدم اما عشق و علاقه ام به اهل بيت و خاصه امام حسين را در پيراهن هاي ديگه هم نشون دادم  . اگر چه گريه نكردم يا اگر بوده خيلي خيلي كم بوده ولي جگرم از مصائب اهل عاشورا آتيش گرفته . من از كودكي با عشق به مولا بزرگ شدم وقتي روضه خون محله مون مي گفت ((  كه حسين آب ندارد  و جگر تاب ندارد)) من هم دلشكسته مي شدم هر زمان خانمم به عشق خاندان مكرم پيامبر( ص )مخصوصا رقيه امام حسين سفره مي انداخت من به اندازه ي جمعيت حاضر دلم براي عاشورا مي تپيد  . مداح و روحاني روستامون كه مي گفت انشا الله يه روز قبر شش گوشه اش را بغل بگيريم كبوتر دلم پر ميكشيد و مي خواست بره كربلا . و خلاصه ......

حالا باور نمي كنم امشب با خانمم كه سفره انداختناش جواب داد داريم ميريم كربلا  داريم ميريم عشق چندين سالمون را به حسين و ابوالفضل(ع) تقديم كنيم و از بالاي تل زينبيه ما هم بگيم  آقا جان خيلي ها التماس دعا گفتند  تو رو جون خواهرت زينب جوابشون نكني ..يا حسين

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: مذهبی | لينک ثابت |

اين منم شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 18:58

باغ شاهزاده

یک روز بهاری در باغ شاهزاده ی ماهان همراه با دانشجویان پیام نوری

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: عکس ها | لينک ثابت |

تهران درمانی دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 12:31

سلام شکسته حال بودم رفتم تهران بهتر شدم واز میدان فردوسی تا توپخونه به یاد دوران دانشجویی راه

رفتم و غزلی تراوش شد که سه بیت آغازینش در آن حال و هوا اینگونه است

غزل همراه آهنگ لبانت خواندنی تر شد           سیاووش لبت اسطوره گشت و ماندنی تر شد

و من در موزه ی تاریخ ابروی تو می گردم           که سعد آباد چشمانت برایم دیدنی تر شد

تو فوق العاده زیبایی و هرکس رو به چشمانت      سری بر سجده نگذارد چو شیطان راندنی تر شد

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

فال کولی جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 18:59

تو اين روزگارپر فراز و نشيب خدا نكنه آدم دلش بگيره حتي به مقدار ارزني ، ولي  هواي عشق

 چه جالب بر دل بعضي ها سنگيني مي كند  زمانه گاهي بر عكس تو عمل مي كنه و اصلا انگار

 نه انگار كه تو هم دل داري به قول استاد بهمني(اوسر سپرده مي خواست من دل سپرده بودم)

وقتي پا تو كوچه و خيابون ميذاري نميدوني به حال كساني كه غم عالم تو چهره شون پيداست و

نگاه عميق غصّه شون تا بيكران نگاهت ديده ميشه  گريه كني يا به حال اون دسته كه همين جوركه

 راه  ميروند خنده صادر مي كنند لبخند بزني . باور كنيد چهره هاي خيلي ها عميقا قابل احترامه

شعري از خودم كه عيب زيادي هم داره

كولي رسيد و فال مرا ناگهان گرفت              انگشتهاي حيرت خود بر دهان گرفت

تا مطمئن شود كه نگاهش دروغ نيست       خط هاي ريز دست مرا هي نشان گرفت

فرقي نكرد حركت كولي خوش ادا                 آمد كنار مرز تحّير مكان گرفت

سر رافشرد بين دو دستش ادامه داد           آقا ! دوباره دست تو را ميتوان گرفت؟

مي خواستم ازادامه حرف نگفته اش           سوتي دهم كه شكر خدا اين زبان گرفت

راضي شدم كه دل به نگاهش دهم همين     كولي شبيه طوطي هندي كه جان گرفت

آمد نشست و سرّ دلش را به روزكرد            حتي دو بوسه از لب من در نهان گرفت

آقا ! ببخش كه كفتر قلبت پريده است           آمد به بام خانه ي من آشيان گرفت

من دختري غريب و نجيب و دهاتي ام           صد آفرين به مهر تو كز من نشان گرفت

حافظ كه ديده است تو را اين چنين سرود       ((حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت)

 حالا بيا به زندگي ام  ،باورت شود                ((آري به اتفاق جهان مي توان گرفت))                         

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

تو زرد چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 21:46

                                   ------------------------------------         

           به دريا بزن قايقت مي شوم  

         حقيرم ولي لايقت مي شوم

       من عاشق شدن را بلد نيستم

  تو يادم بده عاشقت مي شوم   (عليرضا مرتضي قلي تهران)

به عشقت بال و پر داديم امروز

شدي در آسمان ترسيم امروز

بيا از خانه تا مادر نبيند 

بيا ميدان ابراهيم امروز(امير حسين نورالديني رفسنجان)

با من تو بمان بگو برو نيل بگير

يا اين كه تقاص خون قابيل بگير

بدخواه اگر داري عزيزم به خدا

عكسش را بده جنازه تحويل بگير(اكبر خدادادي رفسنجان)

تلفن زد و گفت الو محمد سلام

من مادرم اين جاست ببخش ،ختم كلام

يك شنبه سر ساعت پنج وعده ي ما

فالوده اي نبش خيابان امام (ازخودمه )

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شیرین کاری های ادبی | لينک ثابت |

باران دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 20:49

سلام

با این رباعی زنده یاد قیصرامین پور  دلپذیرباشید

دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسی آبدار با پنجره داشت

یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد

چک چک چک چک چه کار با پنجره داشت  

                                                                         دعا کنید عاقبتمون ختم به خیر بشه همین

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

جمعه و آقا جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 7:12

سلام از صبحی که پا شدم دیدم خیلی ازمردم ده ما  جلو خونه هاشون را آب پاشی کردند گفتم شاید گذر آقا از این آبادی هم بیفتد . با شعری از برقعی در مورد امام زمانمان(عج)به شما دردو میفرستم 

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم

مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز

ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز

می خرم از پسرک هر چه تفال دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها

تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد...

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: مذهبی | لينک ثابت |

طنز جمعه بیست و یکم فروردین 1388 17:58

 ديروز پنج شنبه اولين جلسه شعر طنز استاني در سال جديد در سالن هنري مس در كرمان  به همت شاعر توانا حميد نيك نفس بر گزار شد  در اين جلسه شعراي طنز پردازي مثل عباس دبستاني – مهدي جهان بخش –خانم جهرمي – علي حيدري زاده – امير حسين نورالديني-حامد حسين خاني  به سرودن اشعار طنز جديد خود پرداختند من هم چند رباعي طنز دانشجويي خواندم استاد نياز كرماني هم دقايقي در مورد شعر صحبت كرد با شعر طنزي از مهدي جهان بخش شاعر طنزپرداز رفسنجاني در خدمتتانم

زندگي شيله پيله مي خواهد          دمنه و هم كليله مي خواهد

نور فانوسمان اگر مرده ست        به گمانم فتيله مي خواهد

به تو هر كس كه جو دهد ،بره!     او كبابي ز فيله مي خواهد

ديد دارم اطاق مي سازم             خر من هم طويله مي خواهد

گاو بالد به جمع اجدادش             هر كسي چون قبيله مي خواهد

زندگي سخت شد به روباهان        بيش از اين مكر و حيله مي خواهد

طفل نه ماهه هم ز مامانش           چون بيايد وسيله مي خواهد

مگسي هم به شوهرش مي گفت       رقص تنها جميله مي خواهد

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

سه شنبه هجدهم فروردین 1388 22:49

سلام امشب غزلیات سعدی را ورق می زدم چشمم به این غزل هم افتاد
من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را
روی اگر پنهان کند سنگین دل سیمین بدن
مشک غمازست نتواند نهفتن بوی را
ای موافق صورت و معنی که تا چشم منست
از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را
گر به سر می‌گردم از بیچارگی عیبم مکن
چون تو چوگان می‌زنی جرمی نباشد گوی را
هر که را وقتی دمی بودست و دردی سوختست
دوست دارد ناله مستان و هایاهوی را
ما ملامت را به جان جوییم در بازار عشق
کنج خلوت پارسایان سلامت جوی را
بوستان را هیچ دیگر در نمی‌باید به حسن
بلکه سروی چون تو می‌باید کنار جوی را
ای گل خوش بوی اگر صد قرن بازآید بهار
مثل من دیگر نبینی بلبل خوشگوی را
سعدیا گر بوسه بر دستش نمی‌یاری نهاد
چاره آن دانم که در پایش بمالی روی را

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: غزل های عاشقانه | لينک ثابت |

فقط سلام سه شنبه یازدهم فروردین 1388 18:54

سلام! ايام باراني و بهاري اتان به خوشي

بابيت هاي آغازين چند غزل از خدابخش صفا دل شاعر خوب نيشابوري كه كتابش را در

جشنواره شعر كرمان تقديمم كرد در خدمتتانم - -

سلام دختر باران ! چرا پريشاني؟            سكوت كرده اي امشب ،غزل نمي خواني

سلام دختر كولي ‌!بگير فالم را               كه عشق مثل هميشه گرفته حالم را

بانو سلام !باز تو را خواب ديده ام          ديدم به باغ پيرهنت سر كشيده ام

بانو سلام !بي كسي ام را نگاه كن              برگرد چون گذشته مرا رو براه كن

سلام اي نفست گرم!چشممان روشن          كه با حضور تو يك باره شد جهان روشن

سلام قامت ابري ،نجيب دريا زاد        طلوع مشرقي ات را نبرده ام از ياد

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

شكر پاشي جمعه سی ام اسفند 1387 23:2

سلام سال جديد بر همگي شما خجسته باد آرزومندم سال خوب و زيبايي داشته باشيد يكي از هفت سين سفره ي عيدم سيماي زيباي شما بود كه بركت وبلاگم شد  -شعر از بديع است بخوانيد

ای بکر ترین برکه! هلا سوره ی صافی!

پرهیز کن از این همه پرهیز اضافی!

مهری بزن از بوسه به پیشانی سردم

بد نام که هستیم به اندازه ی کافی!

تلخینه ی آمیخته با هر سخنت را

صد شکر! شکرپاش لبت کرده تلافی!

با یافتن چشم تو آرام گرفتم

چون شاعر درمانده پس از کشف قوافی..

چندی ست که سردم شده دور از دم گرمت..

بر گردنم از بوسه مگر شال ببافی

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

طنز دانشجویی جمعه بیست و سوم اسفند 1387 8:49

اردوهاي دانشجويي سبب خلق اين طنزهاي دانشجويي ميشه اوليش براي دانشجوي دختريه كه يك كارگر افغاني در كنار سلف مي خواست براش مزاحمت ايجاد كنه كه با هواداري همه جانبه دانشجويان ختم به خير شد

مي خواست كه پشت سلف بندش بكند          تا اين كه  سوار يك سمندش بكند

آن كارگر افغان،رضا زاده شده                  تصميم گرفته بود بلندش بكند

اين طنزها هم براي همه دانشجويان عزيز

اي پيش لبان تو خجل،طوطي ها          دلبسته ي اخلاق خوشت ،لوطي ها

با من تو بچرخي مطمئنم ،گل من         اسم تو نميره جزو مشروطي ها

---------------------

در سالن دانشكده غوغا شده بود                      از چار طرف همهمه بر پا شده بود

رفتم كه ببينم چه شده  ‌،فهميدم                        هي بر سر تو دوباره دعوا شده بود

------------------------------

تا كي غم مشروطي عالم بخوريم                     يا غصه ي نمره اي كه شدكم  بخوريم

اي كاش بخواهي كه فقط يك وعده                     مهمان تو شم ناهار با هم بخوريم

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

مهدویت جمعه شانزدهم اسفند 1387 18:19

چهارشنبه شب ،رفسنجان افتخار میزبانی شاعران خوشنامی همچون سید حمیدرضا برقعی از قم- امیرمرزبان از تهران- حمید نیک نفس و حامد حسین خانی از کرمان- محمد علی جوشایی و غلام سیستانی از بم را در اولین کنگره شعر مهدویت برعهده داشت اشعار قشنگ و پرمحتوایی در مورد امام زمان(عج) خوانده شد شعرای نامدار رفسنجان هم به سرایش شعر پرداختند بعد از اتمام جلسه ساعاتی هم کنار هم انجمن ادبی خاص گرفتیم تا شاعران بیشتر شعر بشنوند و نقد کنند نمونه ای از شعر برقعی در مورد امام زمان(عج)

در آسمان غزل عاشقانه بال زدم

به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم

در انزوای خودم با تو عالمی دارم

به لطف قول وغزل قید قیل و قال زدم

کتاب حافظم از دست من کلافه شدست

چقدر آمدنت را چقدر فال زدم

غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست

همان شبی که برایش تورا مثال زدم

غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد

چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم

به قدر یک مژه بر هم زدن تورا دیدم

تمام حرف دلم را در این مجال زدم...

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: مذهبی | لينک ثابت |

دست توی دست سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 22:5

خدایا تو که میدونی.......

دانشجویان این ترم دانشگاه کار گلایه داشتند چرا واسه پیام نور و آزاد و ....شعرطنز گفتم برای اونا نگفتم  این چند شعر هم تقدیم روی زیباشون ،وقتی غروبا تو خیابونای رفسنجون قدم می زنند

میگن عصرا خیابونا بهاره                  و دست عاشقا تو دست یاره

پلیسا گفته ان بار ترافیک                     همش تقصیر دانشجوی کاره

---------------------------------------

تو که ملیونری و پول داری              همیشه خوب و شیک و نو نواری

تو را هرکس ببیند می شناسد             که دانشجوی دانشگاه کاری

-------------------------------

تو گفتی چایی عِطری چطوره         کنم دم توی این کتری چطوره

به تو گفتم اگر عصری بیایی           بچرخیم توی سیمتری چطوره

-------

شنیدم میدون مرغو شلوغه           و دائم هم صدای سوت و بوقه

شنیدم پاتوقت تو کافی شاپه            اگر یه روز نباشی بی فروغه

--------------------

سیمتری یکی از مشهورترین خیابان ها و میدان شهدا (مرغو) میدان مرکزی رفسنجان می باشد

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

طنز کرمان شنبه دهم اسفند 1387 19:23

چهارمین جلسه شعر طنز استان کرمان دیروز جمعه باحضور شاعران طنز پرداز استان و میهمان ویژه جناب عالی پناه (هالو) در کرمان برگزار شد لذت طنز را من حالا دارم می چشم

حمید نیک نفس که بعد از کناره گیری از مدیر عاملی باشگاه مس کرمان دو باره به جرگه شعرا برگشته و مصمم است ماهی یک بار این جلسه طنز را برگزار کند اتفاقا چون خودش در شعر و طنز ماهر است خوب هم اجرا می کند

خلاصه شعر طنز خواندیم و شنیدیم در برگشتن، حامد عسکری شاعر توانای عاشقانه سرا که چند طنز دانشجویی هم خواند با من تا رفسنجان آمد که به تهران برود و بگذریم که چقدر حیرانی کشید و آخر سر مجبور شدم برسانمش انار ،شاید راحت تر برود که همین گونه هم شد یک شعر طنز دانشجویی برام خواند که می نویسمش

ای آنکه خدا بگم چکارت نکنه          حوای منی به غم دچارت نکنه

هر عصر فقط خودم میام دنبالت        هر بی پدر خری سوارت نکنه

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شیرین کاری های ادبی | لينک ثابت |

که چی پنجشنبه یکم اسفند 1387 6:53

سلامی  به همین گرمی زمستون شهرم .اگر یادتون باشه چندی قبل نوشتم اینقدر رو ساحل چشمای یارم راه رفتم و شن کنار دریای چشمش به شاه نشین چشمم خورد تا تونستم شعری بسرایم حالا بر

 عکس او آنقدر رومژه هام قدم میزنه نه تنها نمی ترسم به قول بابا طاهر(نشینه خار مژگانم به چشمش) که پاش بلغزه و بیفته تو کاسه ی چشم حریصم(به خدا هرچی باشم من حریص نیستم) و این غزل

 حاصل قدم زدنای او رو ماسه های پلک های چشممه

میخواستی از برابر من بگذری که چی

رنجی دو باره بر دل من آوری که چی

عصر چهارشنبه شبیه کبوتری

بر بام خانه ی ما می پری که چی

در بین چشم های زلیخا نشسته ای

داری غرور یوسف دل می خری که چی

این دل شکسته است به دردی نمی خورد

بانو!دل سیاه مرا می بری که چی

گفتی که در برابر من کم می آوری

باشد قبول، خانم گیسو زری که چی

من در فضای خانه ی احساس کودکی

دارم قبول می کنم از من سری که چی

در قلب کوه تیشه ی فرهاد می زنم

پیچیده این صدا که تو شیرینتری که چی

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

دو شب شعر متفاوت جمعه هجدهم بهمن 1387 14:38

به نام آن که جان را فکرت آموخت

دو خبر شب شعری

این که پریشب(چهارشنبه شب) شب شعر عاشورایی به همت انجمن شعر شهرستان زرند در اداره ارشاد این شهر برگزار شد و به دعوت دوست عزیزم آقای ایمان محمد آبادی شاعر توانا و رییس انجمن شعر زرند من هم دعوت بودم که در معیت مهدی جهان بخش و علی حیدری زاده رفتیم  یک قطعه شعر عاشورایی و یک غزل امام زمانی(عج) خواندم تقریبا دو ساعت شب شعر ادامه داشت و از لطف دوستان زرندی یک سکه بیست هزار تومانی و کتاب از زراوند تا زرند و البته شام دلچسبی بود که عاید ما رفسنجانی ها شدحضور امام جمعه و معاون فرماندار و رییس آموزش و پرورش و اداره ارشاد تا اختتام مراسم هم جالب بود

خبر دوم این که دیشب(پنج شنبه شب) به دعوت شاعر ارجمند کرمان آقای حمید نیک نفس میهمان کرمانی ها در شب شعر طنزی به نام (دولخ)بودیم که تعدادی از شاعران طنز سرای کشور هم بودند خیلی جالب و خنده دار بود طنزهای نیک نفس که اجرا را هم به عهده داشت در طول برنامه احلی من عسل بود ساعت ده مراسم تمام شد بعد از صرف شام به مجتمع میهمان سرای شرکت مس رفتیم و تا ساعت چهار صبح با شعرای کشوری شعر خواندیم و شنیدیم دو بیتی های قشنگ صادقی از تهران و فکاهی های خالو راشد از بندر عباس و رباعی های زیبای زراعت از شیراز و اشعار طنز جهان بخش از رفسنجان سر آمد دیگران بود

چند جلد کتاب شعر هم از طرف دوستان تقدیم ما شد این شعر طنز را آقای پیمان از شیراز برایم خواند

من شاعر بالفطره ی مادر زادم            از وزن و عروض و قافیه آزادم

این جور به ظاهرم نظر نندازید           در اصل همان فروغ فرخزادم

و این طنز را هم آقای زراعت ازشیراز برایم نوشت

من و تو هردو تبعیدیم با هم        کنار تخت جمشیدیم با هم

مواظب باش مامانت نفهمه        اگر گفتیم و خندیدیم با هم

و این رباعی زیبا در مورد امام زمان(عج) هم از شاعر توانای تهرانی آقای صادقی است

ما اين طرف و به آن طرف دل بستيم

سرخيم ولي به آبيان پيوستيم

چون ليگ به روزهاي حساس رسيد

اين هفته نيا هفته­ي بعدي هستيم

 

  

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

شنل بر دوش شنبه دوازدهم بهمن 1387 19:24

سلام , امروز یکی از دانشجویان جلوی سر در دانشگاه جلویم را گرفت که آقا دلمون لک زده برای

شعرهات گفتم مگر تصحیح برگه ها میذاره به دنیای شعر هم سر بزنم ولی یک شعر عاشقانه ناتمام

دارم گفت تو رو خدا تو وبلاگ بنویس و من  می نویسم تا بخوانید بعد کاملترش می کنم

چه زجری می کشم وقتی که می بینم پریرویی      

شنل بر دوش خود افکنده و می آید از سویی

تمام مردم شهر از دوچشمش حرف می بافند

ولی این ماه زیبا خم نمی آرد به ابرویی

مرا هی می کشاند تا لب دریاچه ی چشمش

عجب دریای شورانگیز شهرآشوب پر قویی!

به شور افتاده این دل تا چشیده قند لبهایش

شبیه طفل نادانی که سر برده به کندویی

و حالا خوب می فهمم که حافظ با چه حالی گفت

((خرابم می کند هردم فریب چشم جادویی))

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

من زنده ام جمعه چهارم بهمن 1387 19:20

سلام به قول شاعر

من زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن         در شهر کشته اند کسی را شبیه من

چند وقتیه گرفتار تصحیح اوراق امتحانی ام چشم ندارم که هیچ (چشم دیدن دارم ها) بینایی ام نصفه شده با صد من آب هویج هم بر نمی گردد .. با شعر طنزی از شاعری که نمی دانم کیست از حضورتان به لیست ثبت نمرات دانشجویی می روم 

خوش است خاطره وقتی که مستند باشد

مگر که خاطره از خاطرات بد باشد

به نام هیچ کسی نیست این دل ویران

خوشا به حال زمینی که بی سند باشد

مزن به سینه ی ملت تو دست بی ادبی

علی الخصوص که آن دست دست رد باشد

کسی که گل بزند در دقیقه ی هشتاد

همیشه سوژه ی برنامه ی نود باشد

مدام می بردت کوه سنگی و شاندیز

اگر رفیق شما بچه ی مشد باشد

در این زمانه ی نامرد زن ذلیل مجوی

زنی که سینه ی او خالی از حسد باشد

به هیچ کار نیاید به غیر زاییدن

زنی که تخمه شکستن فقط بلد باشد ! 

مطابق دو سه قانون آخر نیوتن

جواب مشت عزیز دلم لگد باشد

  

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: شعر شاعران | لينک ثابت |

یا حسین(ع) پنجشنبه دوازدهم دی 1387 10:31

سلام ،بوی محرم که میاد شانه ام سنگینی غم زنجیر بسته بر پای زین العابدین را فریاد

  می زند سینه ام مشتهای کوبیده بر بدن طفلان را داد می کشد و چشمانم اشک های بلورین  

دیدگان عاشوراییان را به رخم می کشاند غزلی کوتاه از خودم که دلم می خواهد کاملتر شود

تا سرت بالای نی مشغول قرآن خوانی است

کوچه های خاکی چشمان من بارانی است

روی برگ صورتش با جوهر اشکش نوشت

خیزران بر لب زدن رسم چه نوع مهمانی است؟

هی مجسم کرد در ذهنش عبور داغ را

شاخه ی نو رُسته ای که دم به دم طوفانی است

جای سر بر نیزه، خورشیدی قرار دارد ببین

آسمان شام امشب زین سبب نورانی است

پا برهنه روی زخم  داغ های  نینوا

حاصلش این پینه های بسته بر پیشانی است

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

زنده یاد محمدخانی جمعه ششم دی 1387 20:50

سلام  چیزیم نیست فقط کمی کسالت سرماخوردگی

دیشب انجمن شعر و ادب رفسنجان برای زنده نگاهداشتن سومین سال درگذشت شاعر و استاد فقید مرحوم حمید محمد خانی در روستای قاسم آباد حاجی محل تولد این عزیز از دست رفته (جنب بزرگترین خانه خشتی جهان) مراسم شب شعری بر پا کرد غروب به کنار مزار او رفتیم و بعد از برگزاری نماز جماعت در مسجد آن جا با قرائت قرآن مراسم شروع شد کلیی از آن مرحوم پخش شد خیلی دلشکننده بود سپس دکتر ریاضی و حاج احمد زینلی از شعرای پیشکسوت شعر خواندند امجد محمد خانی برادر استاد هم متنی ادبی در مورد استاد بیان کردند

خانم ها حسنی- عسکری و عسکر نژاد هم شعر خواندند من مقاله ای در مورد این استاد فرزانه در روزنامه تازه به جمع مطبوعاتی ها پیوسته(مهرآور)نوشته بودم که خواندم و یک رباعی هم در مورد محمدخانی گفته بودم که قرائت کردم سپس اسدالله صادقی – حبیب زینلی-رضا اسماعیلی و علی حیدری زاده شعر خواندند در آخر هم سید علی میرافضلی که افتخار جلسه مان بودند شعری زیبا بیان نمودند و لحظاتی هم رئیس اداره ارشاد رفسنجان در مورد ویژگی های محمد خانی صحبت کردند مجلس به پایان رسید

شعری از حمید محمد خانی در مورد علی (ع)

علی در کعبه ی احساس گل کرد

علی با عطر و بوی ياس گل کرد

علی وقتی مشخص شد علی بود

که با يک ضربه ی الماس گل کرد

 

 

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

پریشانی گیسوانش جمعه بیست و نهم آذر 1387 12:59

سلام اعیاد گذشته قربان و غدیر شادباشتان باد هرجا می روم و هر جا می نشینم گیسوان پریشانش را می بینم و قدم های ناز و نازکش را بر پلک چشمم حس می کنم یا من رویایی ام یا او دلفریب

پنج بیت که فعلا گفتم تا بعدا کاملش کنم

باد آمده ست موی شما را به هم زده             غم را میان صفحه ی قلبم رقم زده

بوی عبیر تازه از این کوچه می رسد            حتما عزیزم آمده این جا قدم زده

دیروز می نوشت که باید به هم رسیم           حالا تمام رابطه ها را به هم زده

او شهر باستانی و من یک مسافرم              بد جورهوای گردش او برسرم زده

طعم تمشک تازه اگر از لبم چکد           از لطف بوسه ایست که بر صورتم زده....

نوشته شده توسط محمد طالبی | موضوع: اشعار و نوشته های خودم | لينک ثابت |

قالب های رایگان دستیا
<!-- Begin WebGozar.com Counter code -->
<script type=