میخواستی از برابر من بگذری که چی
رنجی دو باره بر دل من آوری که چی
عصر چهارشنبه شبیه کبوتری
بر بام خانه ی ما می پری که چی
در بین چشم های زلیخا نشسته ای
داری غرور یوسف دل می خری که چی
این دل شکسته است به دردی نمی خورد
بانو!دل سیاه مرا می بری که چی
گفتی که در برابر من کم می آوری
باشد قبول، خانم گیسو زری که چی
من در فضای خانه ی احساس کودکی
دارم قبول می کنم از من سری که چی
در قلب کوه تیشه ی فرهاد می زنم
پیچیده این صدا که تو شیرینتری که چی

