گفتم به دلم عکس تو را حک بکنند تصویر غریبه ها رو منفک بکنند
هی توی حیاط خوابگاه دور نزن می ترسم از اینکه بچه ها شک بکنند
www.tehranm.blogfa.ir
|
قدم زدن ممنوع یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 22:30 سلام این طنز دانشجویی مقدمه ای است بر غزلی که دارم می سرایم
گفتم به دلم عکس تو را حک بکنند تصویر غریبه ها رو منفک بکنند هی توی حیاط خوابگاه دور نزن می ترسم از اینکه بچه ها شک بکنند کرکری تلفنی با خورشید جمعه بیست و نهم خرداد 1388 19:10
محراب هلال چين پيشاني اوست دريا اثر نگاه طوفاني اوست در حسرت ديدار جمالش هر شب صدها صدها ستاره قرباني اوست بلوا سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 17:58 من زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن در شهر کشته اند کسی را شبیه من
کوهستان شانه پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 14:24 سلام
این قدر گرفتار کار و بار هستم که خدا وکیلی خواب درست و حسابی ندارم چه برسد به این که شعر جدید بسرایم امروز در هنگام تصحیح اوراق امتحانی در دانشگاه این تک بیت را گفتم و کلی زیر ابروش را برداشتم و رنگ وجلا بهش دادم تا این طوری شد شانه ات از سنگ باشد گریه آبش می کند آبشار چشمم از صد تیشه برّنده تر است درد دل جمعه پانزدهم خرداد 1388 19:26 حرفاي دلم خيلي زياده بانو ! برخيز بريم پياده دوري بزنيم
به عشق او چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 18:46 السلام عليك يا ابا عبدالله پس از طعم شيرين زيارت نجف و كربلا ديگر ذائقه ام ميلي به تناول نوشته ها ي آنچناني ندارد با ديدن نهر علقمه گلويم كمتر احساس تشنگي مي كند و از تارهاي كوچك صوتي حنجره ام صداي وا اصغرا مي آيد بايد آنجا باشي تا عبور داغ نينواييان را حس كني و تا به خيمه گاه نروي صداي غمناك زين العابدين را از ميان شعله هاي آتش نمي شنوي فقط از تل زينبيه ميتواني حدس بزني چه بر سر زينب آمد و با زيارت دو دست بريده و جدا از هم ابوالفضل مي تواني پي به رشادت او ببري از شهرهاي عراق هر چه نگويم بهتر است فقط جاي تاسف دارد به جان خودم در تمام اماكن زيارتي دعاتون كردم وبه يادتون بودم خاك پاي عاشقان حسينم و قربون غريبي امامان مظلوم(ع) هر که دارد هوس کرب و بلا جمعه یکم خرداد 1388 8:34 يا حسين درسته كه هيچ وقت پيراهن مشكي نپوشيدم اما عشق و علاقه ام به اهل بيت و خاصه امام حسين را در پيراهن هاي ديگه هم نشون دادم . اگر چه گريه نكردم يا اگر بوده خيلي خيلي كم بوده ولي جگرم از مصائب اهل عاشورا آتيش گرفته . من از كودكي با عشق به مولا بزرگ شدم وقتي روضه خون محله مون مي گفت (( كه حسين آب ندارد و جگر تاب ندارد)) من هم دلشكسته مي شدم هر زمان خانمم به عشق خاندان مكرم پيامبر( ص )مخصوصا رقيه امام حسين سفره مي انداخت من به اندازه ي جمعيت حاضر دلم براي عاشورا مي تپيد . مداح و روحاني روستامون كه مي گفت انشا الله يه روز قبر شش گوشه اش را بغل بگيريم كبوتر دلم پر ميكشيد و مي خواست بره كربلا . و خلاصه ...... حالا باور نمي كنم امشب با خانمم كه سفره انداختناش جواب داد داريم ميريم كربلا داريم ميريم عشق چندين سالمون را به حسين و ابوالفضل(ع) تقديم كنيم و از بالاي تل زينبيه ما هم بگيم آقا جان خيلي ها التماس دعا گفتند تو رو جون خواهرت زينب جوابشون نكني ..يا حسين
|