
یک روز بهاری در باغ شاهزاده ی ماهان همراه با دانشجویان پیام نوری
www.tehranm.blogfa.ir
|
اين منم شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 18:58
یک روز بهاری در باغ شاهزاده ی ماهان همراه با دانشجویان پیام نوری تهران درمانی دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 12:31 سلام شکسته حال بودم رفتم تهران بهتر شدم واز میدان فردوسی تا توپخونه به یاد دوران دانشجویی راه
رفتم و غزلی تراوش شد که سه بیت آغازینش در آن حال و هوا اینگونه است غزل همراه آهنگ لبانت خواندنی تر شد سیاووش لبت اسطوره گشت و ماندنی تر شد و من در موزه ی تاریخ ابروی تو می گردم که سعد آباد چشمانت برایم دیدنی تر شد تو فوق العاده زیبایی و هرکس رو به چشمانت سری بر سجده نگذارد چو شیطان راندنی تر شد فال کولی جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 18:59 تو اين روزگارپر فراز و نشيب خدا نكنه آدم دلش بگيره حتي به مقدار ارزني ، ولي هواي عشق چه جالب بر دل بعضي ها سنگيني مي كند زمانه گاهي بر عكس تو عمل مي كنه و اصلا انگار نه انگار كه تو هم دل داري به قول استاد بهمني(اوسر سپرده مي خواست من دل سپرده بودم) وقتي پا تو كوچه و خيابون ميذاري نميدوني به حال كساني كه غم عالم تو چهره شون پيداست و نگاه عميق غصّه شون تا بيكران نگاهت ديده ميشه گريه كني يا به حال اون دسته كه همين جوركه راه ميروند خنده صادر مي كنند لبخند بزني . باور كنيد چهره هاي خيلي ها عميقا قابل احترامه شعري از خودم كه عيب زيادي هم داره كولي رسيد و فال مرا ناگهان گرفت انگشتهاي حيرت خود بر دهان گرفت تا مطمئن شود كه نگاهش دروغ نيست خط هاي ريز دست مرا هي نشان گرفت فرقي نكرد حركت كولي خوش ادا آمد كنار مرز تحّير مكان گرفت سر رافشرد بين دو دستش ادامه داد آقا ! دوباره دست تو را ميتوان گرفت؟ مي خواستم ازادامه حرف نگفته اش سوتي دهم كه شكر خدا اين زبان گرفت راضي شدم كه دل به نگاهش دهم همين كولي شبيه طوطي هندي كه جان گرفت آمد نشست و سرّ دلش را به روزكرد حتي دو بوسه از لب من در نهان گرفت آقا ! ببخش كه كفتر قلبت پريده است آمد به بام خانه ي من آشيان گرفت من دختري غريب و نجيب و دهاتي ام صد آفرين به مهر تو كز من نشان گرفت حافظ كه ديده است تو را اين چنين سرود ((حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت) حالا بيا به زندگي ام ،باورت شود ((آري به اتفاق جهان مي توان گرفت)) تو زرد چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 21:46 ------------------------------------
به دريا بزن قايقت مي شوم حقيرم ولي لايقت مي شوم من عاشق شدن را بلد نيستم تو يادم بده عاشقت مي شوم (عليرضا مرتضي قلي تهران) به عشقت بال و پر داديم امروز شدي در آسمان ترسيم امروز بيا از خانه تا مادر نبيند بيا ميدان ابراهيم امروز(امير حسين نورالديني رفسنجان) با من تو بمان بگو برو نيل بگير يا اين كه تقاص خون قابيل بگير بدخواه اگر داري عزيزم به خدا عكسش را بده جنازه تحويل بگير(اكبر خدادادي رفسنجان) تلفن زد و گفت الو محمد سلام من مادرم اين جاست ببخش ،ختم كلام يك شنبه سر ساعت پنج وعده ي ما فالوده اي نبش خيابان امام (ازخودمه ) |