که چی
پنجشنبه یکم اسفند 1387 6:53
سلامی به همین گرمی زمستون شهرم .اگر یادتون باشه چندی قبل نوشتم اینقدر رو ساحل چشمای یارم راه رفتم و شن کنار دریای چشمش به شاه نشین چشمم خورد تا تونستم شعری بسرایم حالا بر
عکس او آنقدر رومژه هام قدم میزنه نه تنها نمی ترسم به قول بابا طاهر(نشینه خار مژگانم به چشمش) که پاش بلغزه و بیفته تو کاسه ی چشم حریصم(به خدا هرچی باشم من حریص نیستم) و این غزل
حاصل قدم زدنای او رو ماسه های پلک های چشممه
میخواستی از برابر من بگذری که چی
رنجی دو باره بر دل من آوری که چی
عصر چهارشنبه شبیه کبوتری
بر بام خانه ی ما می پری که چی
در بین چشم های زلیخا نشسته ای
داری غرور یوسف دل می خری که چی
این دل شکسته است به دردی نمی خورد
بانو!دل سیاه مرا می بری که چی
گفتی که در برابر من کم می آوری
باشد قبول، خانم گیسو زری که چی
من در فضای خانه ی احساس کودکی
دارم قبول می کنم از من سری که چی
در قلب کوه تیشه ی فرهاد می زنم
پیچیده این صدا که تو شیرینتری که چی