سلام اعیاد گذشته قربان و غدیر شادباشتان باد هرجا می روم و هر جا می نشینم گیسوان پریشانش را می بینم و قدم های ناز و نازکش را بر پلک چشمم حس می کنم یا من رویایی ام یا او دلفریب
پنج بیت که فعلا گفتم تا بعدا کاملش کنم
باد آمده ست موی شما را به هم زده غم را میان صفحه ی قلبم رقم زده
بوی عبیر تازه از این کوچه می رسد حتما عزیزم آمده این جا قدم زده
دیروز می نوشت که باید به هم رسیم حالا تمام رابطه ها را به هم زده
او شهر باستانی و من یک مسافرم بد جورهوای گردش او برسرم زده
طعم تمشک تازه اگر از لبم چکد از لطف بوسه ایست که بر صورتم زده....
