www.tehranm.blogfa.ir
|
افتخاری برای هندی ها شنبه بیست و پنجم آبان 1387 19:10 امام زمان(عج) پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 15:48 یک شعر ناقص از خودم بازهم سه شنبه شب شد و من جمکرانی ام آقا قبول کن که بیایم ،روانی ام از بس گناه کرده ام آقا که واقعا ترسیده ام ،همین که بیایم، برانی ام گویا که با شکسته دلان هم نواتری من عاشقم،شکسته دلم،قدکمانی ام گفتم به چاه درد دلم را هر آنچه بود این نامه را بخوان و ببخشا جوانی ام من بچه ی کویرم و دلبند بارشم اکنون اسیر یک غم بی همزبانی ام یک روز به غیر جمعه بیاو ظهور کن چشم انتظار یک خبر ناگهانی ام من تا چهارشنبه همین جا دخیلتم یا اینکه می پذیری و یا می رهانی ام
جشنواره شعر رضوی جمعه هفدهم آبان 1387 16:20 یا هو سلام برای برگزاری جشنواره شعر رضوی که به صورت کشوری در کرمان برگزار گردید دعوت کرمانی ها بودم مراسم با استقبال خوبی برگزار گردید هر چند که شاعرانی که انتظار می رفت در جشنواره حضور داشته باشند نبودند وحتی شنیده شده که بعضی از شعرای خوب و عزیز دلخوری هایی هم داشته اند اما مصداق ضرب المثل ((سال به سال دریغ از پارسال)) کمیت ها و کیفیت ها دچار تغیر شده بودند اسکان از هتل به تالار فرهنگیان جابه جا شده بود مراسم از دو روز به یک شبانه روز تقلیل یافته بود خبری ازشاعران میهمان خاص نبود و حضور نیم ساعتی سیدعلی میرافضلی غنیمتی بود و از همه مهمتر غیر از چند شاعر شهرهای غیر کرمانی بیشتر جوایز را کهنوجی ها و جیرفتی ها به خانه بردند اما تلاش مدیر کل محترم کرمان و معاونینشان ستودنی است خبر بعد هم اینکه روز بعد از مراسم باز هم جلسه انجمن ادبی سازمان آموزش و پرورش استان تشکیل جلسه داد و و دو باره به عنوان عضو انجمن انتخاب شدم هرچند به لحاظ حضور جمعیت زیادی ازفرهنگیان کرمان هشت نفر بقیه اعضا غیر از من کرمانی هستند و باز هم شهرستانی ها بی نصیب ماندند
طاقت دیدن پنجشنبه نهم آبان 1387 17:34 سلام تو این روزگار غریب(قریب)آدم بارون اشکهاش رو تو کدوم قلب کویری بریزه نمی دونم
درد دلش رو به کی بگه خدا می دونه و ..... شعری از فاطمه سلیمانی از من چه می خواهی سراپا کوهی از دردم باور نمی کردم چه کاری با خودم کردم یک عمر دنبال تو افتادم به خاک و خون روز رسیدن طاقت دیدن نیاوردم باد از دهانم بوی نامت را به هر جا بـُرد مبهوت شد دنیا از این عشقی که پروردم با این جوانمردی ، جوانی را نخواهی دید در من که با موی سفید و چهره ی زردم آلوده هرگز نیست دامانم اگر امروز در کوچه های شهر دنبال تو می گردم دلم می خواد اگر روزی فرصت کنم ریشه ضرب المثل ها را بنویسم سخنان بزرگان یا مطلب اولین ها را بیاورم و چند طرح دیگه.... تا خدا چه بخواهد نظر شما چیه؟
به تو حق می دهم دوشنبه ششم آبان 1387 5:35 هو درود شعری ناقص از خودم و البته پر از اشکا ل دست و پا را که جمع می کردی گفتم آماده ی سفر شده ای بعد از آن هم کلاغ ها گفتند که تو رفتی و در به در شده ای رخت من را به آب دادی تو ،رفتی و چوب حیرتم زده ای به تو حق می دهم عسل بانو عاشق یک نفر دگر شده ای از نگاهت سکوت می بارد از دو چشمت ستاره می ریزد سفره ی دل تو باز کن خانم!بگواز چه تو خون جگر شده ای عصر شنبه که می رسی ازراه گل میخک به دور روسری ات مات زیبایی تو می مانم بس که یک تکه از قمر شده ای پدرت کد خدای آبادی، مادرت سیّد محله ی ما و خودت هم یگانه و مغرور این چنین است که نامور شده ای قصه ی دختران آبادی رفته از این قبیله آنورتر تو چرا رو نمی کنی دختر! مطمئنم که با خبر شده ای عصر جمعه دو باره می آیی شال مشکی و چند قطره اشک هق هق گریه های تو بانو یعنی این که شکسته پر شده ای ساعت هشت و نیم یک شنبه در قطاری که عاشقش بودم پا شدم هی ردیف عوض کردم و کنون اولین نفر شده ام نامه ای را نوشتم و دادم تیتر آن گلّه و شکایت بود این دو سالی که رفتی از پیشم زرد و سرد و شکسته تر شده ام ........ادامه دارد .......
پسته چین لب چهارشنبه یکم آبان 1387 6:50 یاهو شعری عاشقانه از اکبر خدادادی شاعر خوب و ارزشمند رفسنجان زیبای من باید بتابی بر زمین ها تا کشته ی چشم تو باشم بیش از این ها در یک غروب پرتغالی زد خداوند از قرمز لب های تو روی پسین ها در حسرت یک بوسه از آن گونه ماندند زنبورها ،پروانه ها و گل نشین ها کی گفته در این آسمان مهتاب تنهاست دنیا فراوان دارد از این نازنین ها لبریز آزادی سراسر گیج شعرم باید برقصی در غزل ها ،آفرین ،ها! حالا بغل وا کن به آتش دعوتم کن ابیات من امشب پرند از نقطه چین ها من زیره بر کرمان لب های تو بردم خوشبو ترند از طعم تند دارچین ها طعم لبان پسته ات را می شناسد کی غیر ما جز ما همین ما پسته چین ها آخر تنفس می کنم آن چادرت را ای نسل بر جا مانده از چادر نشین ها
|